زندگینامه استاد عباس شهریاری
دوان از توابع کازرونخیابان روشندلان تهرانساواک معروف به تا قبل از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲، از کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس و از فعالان امور سندیکائی در خوزستان و مسؤلان کارگری در امور سندیکایی بود و در سال ۱۳۳۰ نمایندگی کارگران نفت جنوب در امور سندیکایی را بعهده داشت. بعد از کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دکتر محمد مصدق، پس از یک اعتصاب بزرگ و سرتاسری در این شرکت، اخراج شد. مدتی در مازندران به فعالیت پرداخت. شهریاری در جریان دستگیری‌های پس از کودتا به خارج از کشور گریخت. ابتدا به کویت رفت و در آن‌جا یک حوزه حزب توده ایران را با کمک کارگران اخراج شده شرکت نفت تشکیل داد. سرانجام به علت فشار خویشاوندانش (پدر زنش) که از بختیاری‌های خوزستان و از همکاران تیمور بختیار رئیس ساواک جدیدالتأسیس بود، به خدمت ساواک درآمد و مورد عفو و بخشودگی قرار گرفت. برخی شهریاری را در حزب توده ایران به نام عباس‌علی اسلامی‌نیا می‌شناختند. شهریاری را عامل لو رفتن بسیاری از گروه‌های سیاسی در دهه چهل خورشیدی می‌دانند. حزب توده ایران با انتشار عکس عباسعلی شهریاری در سال ۱۳۴۸ (در نامه مردم ارگان حزب)، به همراه متن یک هشدار به مبارزان در ایران، که از رادیو پیک ایران خوانده شد، موجب شناسایی عمومی شهریاری گردید. عباسعلی شهریاری در ۱۴ اسفند ۱۳۵۳ (دو روز بعد از تشکیل حزب رستاخیز)، توسط فدائیان خلق در تهران کشته شد. حزب توده و مسئله عباس شهریاریویرایش رادمنش را به خود جلب کنند از سوی رفیق کیانوری مطرح گردید… جریان رسیدگی در کمیسیون‌ها روشن ساخت که عباس شهریاری سازمان حزب را مجموعاً در دست ساواک نگاه داشته‌است و هیئت اجرائیه پس از آشنایی با نتایج رسیدگی، رفیق رادمنش را که علی‌رغم دلایل روشن حاضر به قبول واقعیت نبود، از مقام دبیر اولی حزب معلق ساخت و پلنوم چهاردهم را برای حل مسئله تدارک دید.» حسین یزدی پسر دکتر مرتضی یزدی) و عوامل دیگر از جمله نارضایتی مقامات شوروی که جاسوسی شهریاری و رابط دستگیر شده وی را به دکتر رادمنش اطلاع داده بودند، رادمنش را که حاضر به قبول واقعیت نبود زیر سؤال برد. ویرایش دوان که در حدود ۱۵ کیلومتری شمال شرق شهرستانکازرون متولد شد. او در سال ۱۳۲۲ از کازرون به آبادان رفت و به عنوان کارگر به استخدام شرکت ملی نفت درآمد. این سال‌ها مقارن بود با فعالیت حزب توده، بنابراین شهریاری نوجوان نیز عضو آن حزب شد. پالایشگاه آبادان در سال ۱۳۳۰ به همراه ۶۹ نفر دیگر، از کار اخراج گردید. سپس در کارخانه چیت‌سازی مشغول کار شده و آنجا در رابطه با حزب توده به پخش اعلامیه و توزیع روزنامه نوای ظفر پرداخت. پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به زندان افتاد و پس از آزادی، به کارخانه قند فسا رفته و به علت فعالیت سیاسی مجدد به مدت ۶ ماه زندانی شد. او بعد از آزادی از زندان (با کمک و ارتباطات پدر زنش) در سال ۱۳۳۴ به کویت رفت و شبکه حزبی را در میان کارگران مهاجر ایرانی به وجود آورد. در اواخر سال ۱۳۴۲ بیش از پیش به خدمت ساواک درآمد و با شماره رمز ۶۴۶ و نام‌های مستعار مسعود، اسلامی، جوادی، آقای مهندس، شاهین، سهیل طاهری و… مشغول کار شد. او در همان اوان جوانی در اعتصابات کارگری دستگیر می‌شود و به خدمت رئیس شهربانی وقت آبادان سرهنگ عزیزالله کمال (سپهبد کمال بعد از سال ۱۳۳۲ و رئیس رکن ۲ یا هان سارزکان اطلاعات ارتش) در می‌آید. گفته می‌شود دختر سرهنگ کمال از هواداران حزب توده بوده‌است. به همین علت کسانی که او را از جوانی در آبادان در جریان اعتصابات کارگری می‌شناختند مدعی بودند در همان دوران کار پلیسی می‌کرده و به «نوچه سرتیپ کمال» معروف بوده‌است. در زمان باصطلاح دستگیری مرد هزار چهره روزنامه‌ها عکس او را را از نیمرخ و پشت سر منتشر کرده بودن اما جند نفر از سابقون حزب در آبادان بلافاصله او را شناسائی کرده بودند. ویرایش حزب توده بود) اقدامات این ۴ نفر را تأیید نمود و آنان سازمانی (وابسته به حزب توده) به نام تشکیلات تهران به وجود آوردند و نشریه‌ای نیز به نام «ضمیمه مردم» منتشر نمودند. ساواک رژیم شاه که یکی از کارهایش نفوذ و رخنه به جمع مخالفان بود، تعدادی از بازجویان و افراد امنیتی را وارد تشکیلات تهران کرد و کم‌کم صاحب اختیار و همه‌کاره تشکیلات فوق شد. او نه تنها افراد جدیدی را به دام انداخت، بلکه به وسیلهٔ افراد وابسته به خود از گوشه و کنار، اطلاعاتی راجع به گروه‌های دیگر نیز جمع کرد و برایشان تله گذاشت. ساواک، از اسرار تشکیلات تهران پرده برداشت. ویرایش علی خاوری، پرویز حکمت جو، تقی معتمدیان و عمارلو در شهر هشتپر آستارا دام گذاشت و همه به اسارت درآمدند. عامل لو دادن آن‌ها فقط عباس شهریاری بود. اما به جای شک به او، متأسفانه به تقی معتمدیان (که حکم ابد گرفت) مشکوک شدند. از این عده پرویز حکمت جو در سال ۵۳ زیر شکنجه‌های ساواک جان داد. جاسمیان و ظروفی شاخص بودند، اما در واقع شهریاری آن‌ها را هم فریفته بود. ویرایش حزب توده تصور می‌کرد که توانسته در سایه پنهان‌کاری، یک تشکیلات حزبی در حال گسترش به وجود آورد اما تشکیلات تهران عملاً در دست ساواک بود. ساواک آگاهانه با تشکیلات تهران برخورد نمی‌کرد، تمایل داشت تا آن جا که ممکن است آن را سرپا نگاهدارد و با آن به بازی ادامه دهد. رومانی اعتراض می‌کرد که چرا با دولت ایران می‌خواهد رابطه اقتصادی داشته باشد یا نامه سرگشاده‌ای می‌داد و به فروش اسلحه توسط شوروی به ایران اعتراض و گله می‌کرد. ضمیمه مردم در آن آماده می‌شد، کشف شد و اعضای حزب آصف رزم دیده و صابر محمدزاده دستگیر شدند. صابر کارگر تراشکار بود (و او همان کسی است که روز ۱۳ خرداد سال ۴۲ رفته بود روی درختی نزدیک مدرسه فیضیه قم و سخنرانی مشهور خمینی را ضبط کرده بود که در سرتاسر ایران پخش شد. ساواک اعلامیه‌ها را در چاپخانه‌های خودش چاپ کرد. هدف ساواک این بود که با کمک شهریاری، سرنخ‌های تازه‌ای بدست آورد. ویرایش بیژن جزنی به خاطر نفوذ ناصر آقایان که در خدمت ساواک بود، شناسایی شد. هوشنگ اعظمی تلاش کردند چند نفر را که هیبت‌الله معینی چاغروند هم در شمار آن‌ها بود، از ایران خارج کنند. هیبت‌الله معینی چاغروند در خاطرات خودش می‌نویسد: قرار ما در آبادان بود. سر قرار اول دریافتم اوضاع عادی نیست و در قرار دوم مطمئن شدم که ساواک تور پهن کرده‌است. ... هیبت با همراهش محمد اعظمی به کمک یک قایق موتوری خود را به آن طرف اروندرود می‌رسانند و از آنجا با یک ماشین سواری متواری می‌شوند. هیبت در زندان شاه می‌گفت: در آبادان نیز که ساواک تور پهن کرده بود، دست آلوده عباس شهریاری در کار بود. او به توصیه بیژن جزنی، هوشنگ اعظمی و بچه‌های بیرون زندان را در جریان نقشه‌های ساواک و شهریاری قرار داد. نام مستعار صهبا را نیز داشت و همه با هم توده ای‌ها را در منگنه قرار می‌دادند. زندگی‌نامه حسن ضیاء ظریفی، برادرش به یکی از نامه‌های او اشاره می‌کند که از زندان، ساواکی بودن عباس شهریاری را برملا می‌کند. مرد هزار چهره می‌شود. این بار فدائیان می‌گویند برای رفع سوء ظن اول ۲ نفر از ما خارج شوند و اگر آن‌ها سالم رفتند و قرار سلامتی شان رسید، ۳ نفر بقیه می‌روند. شهریاری هم با هدایت ساواک قبول کرد اول ۲ نفر بروند! نقشه شهریاری این بود که لااقل ۳ نفر از ۵ نفر را به چنگ اندازد، او صفاّری آشتیانی و صفائی فراهانی را از مرز عبور داد و سعید (مشعوف) کلانتری، محمد چوپان زاده و محمد مجید کیان زاد را به تور انداخت. گویا یکی دیگر از افراد گروه جزنی هم بدنبال پناهگاه می‌گردد و از شهریاری تقاضای کمک می‌کند و شهریاری او را می‌پذیرد و یکراست تحویل ساواک می‌دهد. ... در پی عملکرد شک‌برانگیز شهریاری و اعتراضاتی که به رهبری حزب توده می‌شود، شخصی به نام حکیمی که تحصیل کرده و مقیم چکسلواکی و پسر یکی از رهبران حزبی به نام صمد حکیمی بود به جای وی راهی ایران می‌شود اما با تمهیدات شهریاری وی کاری از پیش نمی‌بَرد و در حال خروج از کشور به تور ساواک می‌افتد. گروه فلسطین (گروه شکرالله پاک نژاد)ویرایش شکرالله پاک نژاد) و فراهم آوردن شرایط دستگیری آنان است. با هوشمندی شهریاری ۳۰ نفر از این گروه در دام ساواک افتادند که ۱۸ نفر آنان در دی ماه ۴۹ دادگاهی شدند. ساواک پس از پی بردن به فعالیت دامنه‌دار گروه فلسطین به کمک امثال عباس شهریاری آن‌ها را دنبال کرد و تا حدود زیادی سرنخ این جریان را به دست گرفت تا جایی که رابط جنوب حسین تاجمیر ریاحی را قانع نمود که برای خروج مبارزین به جای مسیر پر خطر و دور و درازی که به کمک عشایر در گذشته‌استفاده می‌شد، راه خروج از مرز شلمچه را که هم کوتاه‌تر و هم ماشین رو است، برگزیند و به قول مأمور ساواک که به ریاحی گفته بود: «لقمه را دور سر نچرخانند»، و چنین شد، غافل از این که «کوتاه‌ترین راه، راه مستقیم است» تنها در هندسه اقلیدسی جواب دارد. رابطین گروه که غالباً خود ساواکی‌ها بودند، افرادی را که می‌خواستند از جنوب به عراق و از آن جا به فلسطین بروند، تحویل می‌گرفتند و سپس کت بسته از لب مرز به زندان اوین و زندان قزل‌قلعه و… می‌فرستادند و جالب این که از قول همه با مثلاً رمز اطلاع می‌دادند که ما سالم رسیده‌ایم! خیالتان جمع باشد، نفرات بعدی بیایند. ساواک عمداً رابطین تهران و جنوب، یعنی حسین تاجمیر ریاحی و بهروز ستوده را دستگیر نکرده و برای تله‌گذاری بیشتر راحت گذاشته بود تا همین‌طور به کار خود ادامه دهند. از پهن کردن این دام بزرگ شکنجه‌گرانی چون یوسفی، عضدی (ناصری) و حسین‌زاده (عطارپور) و… بسیار خوشحال بودند. وقتی نوبت شکرالله پاک نژاد (شکری) رسید وی یک رمز جداگانه نیز با حسین ریاحی گذاشت و آن اینکه اگر سالم به آنسوی مرز رسید، خودکارش را هم به قاچاقچی می‌دهد تا به او (ریاحی) بدهد. اگر قاچاقچی خودکار مخصوص شکری را نداد معلوم می‌شود همه در دام ساواک افتاده و دستگیر شده‌اند. با ابتکار شکرالله پاک نژاد، نقشه شهریاری تا حدودی خنثی می‌شود و بهروز ستوده و حسین تاجمیر ریاحی از تور ساواک گریخته، راهی فلسطین می‌شوند. ویرایش گاگیک آوانسیان، مرتضی باباخانی، هدایت‌الله معلم، سلیمان دانشیان، همت‌زاده، نجاریان، رزم آرا (شوهر خواهر پرویز حکمت جو) و یک راننده (؟)، برادر خودش حسین و به ویژه پرویز حکمت جو و علی خاوری، سرگرد حسن رزمی (فرمانده گردان همدان) و مهندس معصوم‌زاده، هم به دست شهریاری است. ویرایش صفر قهرمانی درگفتگو با علی درویشیان می‌گوید: خاوری و حکمت جو حتی پس از دستگیری شان هم باور نمی‌کردند که شهریاری جاسوس است. عزیز یوسفی و بیژن جزنی هم به آن‌ها گوشزد کردند که این شهریاری جاسوس است. به حکمت جو می‌گفتیم تو که با زنت در آلمان شرقی مکاتبه داری خب بابا جون یه جوری به آن‌ها بنویس که حواسشون جمع باشد، اما آن دو قبول نمی‌کردند تا این که رادیو پیک گفت… آن وقت باور کردند!. البته نمی‌توان قبول کرد که صفر قهرمانی شهریاری را می‌شناخته چون صفر از بازماندگان فرقه بود و شهریاری از کارگران آبادان که تا قبل از سال ۱۳۳۲ هیچ گونه مراوده‌ای با تهران هم نداشت چه رسد به آذربایجان و فرقه اما به درستی بیژن جزنی بر اساس تجزیه و تحلیل روز دستگیری خود به شهریاری مظنون بود. کارگران پالایشگاه آبادان و به ویژه هم ولایتی‌های شهریاری نخستین کسانی بودند که او را مشکوک می‌دانستند. شهریاری می‌کوشید دبیرکل حرب توده رضا رادمنش را تحت این عنوان که «در ایران وضع انقلابی حاکم است» به داخل بکشاند. نورالدین کیانوری در صفحه ۴۵۱ کتاب خاطراتش می‌نویسد «... یکی از افراد ساواک از طریق شوروی به دیدار دکتر رادمنش آمد و از قول عباس شهریاری این مسئله را مطرح کرد که در ایران وضع انقلابی حکمفرما است ولی رهبری حزب در داخل کشور پس از دستگیری خاوری و حکمت جو… بسیار ناتوان شده و لازم است که هرچه زودتر چند تن از رفقا به ایران بیایند. پیشنهاد ما این است که کیانوری، منوچهر بهزادی و آشوت شهبازیان به داخل بیایند. در این زمان ساواک طرح ربودن رضا رادمنش به ایران را هم می‌چید. می‌خواستند رادمنش را به مرز قصر شیرین بکشانند و سپس وی را بیهوش کنند و به ایران ببرند اما اجرای طرح درست با روز کودتا در عراق هم‌زمان شد که حزب کمونیست عراق مخفی شد و دکتر رادمنش نیز در خانه یک هوادار حزب کمونیست عراق پنهان شد.» ویرایش ویرایش تیمور بختیار که از عراق علیه شاه فعالیت می‌کرد، یکی از اهداف ساواک بود. در ترور تیمور بختیار در عراق که توسط یک نظامی بازخرید شده ارتش به نام اگلن ماطاوسیان (منصور فرهنگ ماه نشان) صورت گرفت، عباس شهریاری نیز مثل اردشیر محمودی قلخانی بی نقش نبود. زبان عربی هم آشنا بود، در کشورهای عربی و جنبش‌های جزایر و سواحل خلیج فارس و نیز محافل ایرانیان مقیم خارج، هر چه می‌دانست به ساواک داد. او حتی سازمان امنیت عراق را هم فریفت و از این راه خدمت بزرگی به ساواک و سازمان سیا نمود. ساواک برای خام کردن بختیار و سازمان امنیت عراق یک سری عملیات نظامی جعلی هم راه انداخت و وانمود کرد که «عبدالغنی الراوی» ژنرال فراری عراق را که از مخالفان دولت عراق بود و در اختیار رژیم ایران قرار داشت، ترور کرده‌است! کشورهای خلیج فارس رهبری کرد. یک بار نیز مسؤل بخش فارسی روزنامه مترقی الطلیعه در کویت شد تا از این طریق ایرانیانی را که با آن روزنامه ارتباط داشتند، شناسایی کند. او زمانی هم وابسته سفارت ایران در یکی از کشورهای عربی بود و یک گروه از مأموران آموزش دیده ساواک را رهبری کرد که وظیفه داشتند انقلابیون ایرانی مقیم کشورهای همجوار غربی و جزایر خلیج فارس را بدزدند و اطلاعاتی راجع به جنبش‌های منطقه از آن‌ها بدست آورند، مقر این گروه در سفارت ایران در کویت قرار داشت و گویا حسین‌زاده بازجوی نامدار ساواک نیز آن جا را از دور هدایت می‌کرد. شهریاری، در سازمان‌های انقلابی کشورهای عربی نیز نفوذ کرده و آسیب‌های زیادی به جنبش‌های عرب همجوار ایران وارد نمود. او با چپ زدن و مخالف خوانی نه تنها مخالفان ایرانی را به دام ساواک انداخت، بلکه کمونیست عراقی «رفیق عادل» را هم که از رهبران حزب کمونیست عراق بود به ساواک تحویل داد. در سال ۴۷ یک سازمان جعلی نظامی برای به اصطلاح عملیات مسلحانه به وجود آورد، اما در واقع ۳ تن از اعضای درجه اول این سازمان ساواکی بودند. شهریاری به رهبران حزب توده که مقیم خارج از کشور بودند پیشنهاد کرد با کمک تیمور بختیار، که به علت تضادهای شخصی با شاه از دستگاه دولت رانده شده و در عراق بسر می‌برد یک «جنبش آزادی‌بخش ایران» به وجود بیاورند؛ ولی کارشان سر نگرفت چون آن‌ها بختیار را قاتل رفقای خودشان و افسران حزبی می‌دانستند. رژیم شاه می‌خواست بدین ترتیب آبروی رهبران را ببرد. ساواک افراد شهریاری را دور و بر بختیار چیده بود و از همه برنامه‌های او آگاه بود. مقام امنیتی رژیم شاه (پرویز ثابتی)ویرایش ساواک گفته بود آشپز و راننده تیمور بختیار هم ساواکی بودند و زیر نظر ساواک قرار داشتند. رژیم شاه می‌توانست زودتر تیمور بختیار را حذف کند اما به دلیل این که عامل خودشان شهریاری، او را دائماً زیر نظر داشت، شتاب نکرد. البته در پایان بختیار ترور شد. اسلحه و مهمات زیادی از جانب بختیار روانه ایران گشت. یکی از ابتکارات بزرگ ساواک این بود که توانست با شهریاری و عواملی که کنار شهریاری گذاشت تمام اسلحه و مهماتی را که بختیار از طریق عراق به اشکال مختلف از طریق خوزستان وارد ایران می‌کرد، جمع‌آوری کند بدون آن که ظرف مدت ۲ سال و نیم حتی ژاندارمری و مرزبانی خوزستان مطلع بشوند که داستان چیست!! مهمات مذکور بیش از ۶۰ هزار اسلحه (کمری، کلت، مسلسل و انواع دیگر) بود. اسلحه‌ها به وسیله شهریاری یک راست به ساواک رسید و ساواک هم آن‌ها را برای نمایش بزرگ تلویزیونی آماده کرد. رژیم شاه می‌خواست با تظاهر به کشف یک جریان پیچیده و مخفی به یک قدرت نمایی بزرگ دست بزند. برنامه تلویزیونی پرویز ثابتی مدیر کل سوّم ساواک (امنیت داخلی) در دوم دیماه ۱۳۴۹ با عباس شهریاری که او را از پشت و نیم رخ نشان داد آخرین سریال این نمایش بود. ثابتی در این مصاحبه بدون ذکر نام واقعی شهریاری، از او با عنوان «اسلامی» و مرد هزار چهره نام برد. جزیره ثبات را به رخ کشید، پرآب و تاب بود. قرار بود مثلاً شهریاری زندانی و اعدام شود، اما سر از شرکت کشتی‌رانی آریا در آبادان درآورد و مدیر برجسته آن جا شد. او در پست جدید یک عصا به دست گرفت وَ شلَ شلی راه می‌رفت. البته شایع بود که داخل آن عصا اسلحه گذاشته‌است. او لقب مرد خطرناک گرفت. تا این که ماجرای ثبت نام دخترش (آزاده شهریاری نژاد) در دانشکده نفت آبادان و اعتصاب دانشجویان پیش آمد. آن زمان دانشکده نفت فقط پسران را می‌پذیرفت و حضور دختر عباس شهریاری پرسش‌برانگیز بود و اصلاً شرکت کردن او در کنکور هم جای سؤال داشت. واقعش این بود که آزاده شهریاری نژاد دختر شهریاری به کمک پرویز ثابتی بدون کنکور در دانشکده نفت در سال ۱۳۵۱ پذیرفته شده بود (آن سال دانشکده نفت اساساً دختر نپذیرفته بود) و مقاومت دانشجویانی مثل منصور محتشم و میزبان و محزون و… از دانشجویان دانشکده نفت، دانشکده آبادان در اعتراض به اینکه «نباید دختر یکی از سران ساواک (منظورشان شهریاری بود) وارد دانشکده نفت بشود» ــ تعطیل شد. ناچار شدند به دستور شاه دختر عباس شهریاری را بورسیه آمریکا کنند. ویرایش غلام یحیی علیه او است پولی که به تشکیلات تهران می‌رسیده آنقدر نبوده که تکافوی عیاشی کسی را بدهد. بعد هم که مقامات قضایی شوروی ملایری را فقط محکوم به سه سال زندانی کردند رادمنش گفت حکم هم نشان می‌دهد که ملایری جاسوس نبوده و شهریاری عضوی پاکباز و فداکار است. از کجا معلوم در شوروی او را شکنجه نکرده باشند؟ تازه روس‌ها بیماری «اسپیونیت» шпионат یعنی جاسوس‌سازی دارند. عبدالصمد کامبخش و نورالدین کیانوری دافعه دارد و از این طریق خود را به او نزدیک می‌کرد. جالب این جاست که رابط شهریاری با رادمنش فردی به نام هوشنگ گرمان دوست حسین یزدی (جاسوس دیگر ساواک) بود. هوشنگ گرمان سمت معاون رادمنش در کارهای داخل ایران را داشت. رحیم نامور از اعضای قدیمی حزب توده که در سال‌های پیش از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ روزنامه شهباز را منتشر می‌کرد اولین کسی بود که در رابطه با شهریاری هشدار داد. رحیم نامور می‌گفت: در کویت با شهریاری آشنا شدم و در آن جا خوزستانی‌هایی که پس از ۲۸ مرداد از ایران فرار کرده و به کویت آمده بودند می‌گفتند که شهریاری با دستگاه مرتبط است و عده‌ای را لو داده و آمدن او به کویت برای این است که ارتباطات افراد را اطلاع دهد. یعنی شهریاری جاسوس است. این که جاسوس است عین حقیقت است. ویرایش فد اییان خلق که در جستجوی شهریاری بودند، از طریق کنترل و تعقیب دختر شهریاری به مکان پدر وی پی بردند، در اختیار داشتند. دختر او را تعقیب می‌کنند و محل زندگی شهریاری مشخص می‌شود. فدائیان، بعد از چند روز تعقیب و مراقبت از سوی یک تیم سازمان، و اطمینان از شناسایی (بهروز ارمغانی وی را شناسایی کرد)، طرح عملیات را ریختند. بعدها در جریان ضربه خانه تیمی مهرآباد جنوبی مشخص شد دو تن از عناصر ارشد سازمان چریک‌های فدایی خلق به نام‌های بهنام امیری دوان و بهزاد امیری دوان که در آبادان متولد و فارغ‌التحصیل دبیرستان رازی آبادان بودند در شناسایی شهریاری نقش مؤثری داشتند (خانواده امیری دوان اهل دوان و بیک نوعی با خانواده شهریاری آشنایی داشتند). فرهاد صدیقی پاشاکی مسؤل پرتاب کوکتل و پخش اعلامیه و سردادن شعار شد. «احمد.. *» راننده اتومبیل بود و در فاصله ۱۰۰ متری از صحنه عملیات استقرار یافت. زهرا قلهکی نیز در خارج از صحنه به همراه روحی آهنگران اتومبیل را به خانه بازگرداندند. سیامک اسدیان در بهمن ۵۷ در خرم‌آباد با اشاره به روز ترور شهریاری گفت: «او حسابی ترسیده بود… حمید اشرف عصای شهریاری را که کلی افسانه دربارهٔ آن ساخته شده بود که مسلسل است و غیره برداشت… در اصل هم عملیات را با این حساب که عصای او اسلحه خاصی است طرح‌ریزی کرده بودند.» اسکندر گفت آن فقط یک عصای عادی بود. زندان قصر سرهنگ زمانی و نه حتی ترور تیمسار فرسیو…، بلکه، مجازات شهریاری باشد. از قول حمید اشرف گفته شده اگر ترور شهریاری، عاملی برای ربودن و کشتن جزنی و یارانش شده باشد، ما اشتباه کردیم. ویرایش تیمور بختیار خیلی چیزها را که دلائل امنیتی هم نداشت، حتی به امثال ایرج اسکندری نگفت و از جاسوسانی چون حسین یزدی و عباس شهریاری رودست خورد، او ایرانی و توده‌ای بود و مرد پاک و بی غل و غشّی بود. ساواک که در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی دستگیر و پس از محاکمه اعدام شد، به داخل حیاط زندان قزل‌قلعه آمد و دستور داد تا کلیه زندانیان تشکیلات تهران را از انفرادی‌ها آوردند و به داخل اتاق فرستادند، آنگاه او به اتاق آمد و خطاب به اعضای تشکیلات تهران گفت: «آقایان، ساواک از کلیه فعالیت‌های شما اطلاع دارد و جزیی‌ترین اقدامات و تحرکات یکایک شما را می‌داند.» ... اعتراف در حیاط زندان قزل قلعه ادامه خاطره چهاردهم؛ تشکیلات تهران بازیچه ساواک (روزهای گمشده- خاطرات احمد اللهیاری) شوروی، در اواسط سالهای دهه ۵۰، در یکی از شماره‌های نامه مردم، مطلبی با عنوان؛ «رژیم شاه، با گلوله‌های شوروی سینه کمونیستها را هدف قرار می‌دهد» ـ درج شده بود. بعدها، حزب توده ایران فاش کرد که، این مطلب را ساواک نوشته و بوسیله عباس شهریاری به «نامه مردم» راه یافته بود. این همه هیاهو، چرا؟ ا.م. شیزلی کا گ ب و شوروی بودند که می‌خواستند توسط فرمانده گارد حفاظتی بختیار، عباس شهریاری را ترور کنند اما تیر خطا رفته و به بختیار خورده‌است. مشهور به اسکندر مسؤل شلیک تیر خلاص به عباس شهریاری و نیز تفتیش بدنی او به منظور برداشتن مدارک بوده که صحت ندارد. ویرایش در یوتیوب خواندنیها، ۵، ۸، ۱۲ (دی ۱۳۴۹) عبدالحسین نیک گهر، طرح نو، چاپ اول، ۱۳۷۱ علی اشرف درویشیان چریک‌های فدایی خلق / جلد اول / از نخستین کنش‌ها تا بهمن سال ۱۳۵۷ / محمود نادری / مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی روزهای گمشده- خاطرات احمد اللهیاری اعدام انقلابی عباس شهریاری۱۶۷ صفحه قطع جیبی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، ۱۳۵۴ «» ما هو سر هذا التوقیت فی الهجوم علی الحزب الشیوعی العراقی عادل حبهپیوند مرده] https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=عباس_شهریاری&oldid=27459141» رده‌ها: اهالی دواناهالی کازرونترورشدگان اهل ایرانحزب تودهدانش‌آموختگان و دبیران دبیرستان رازی آباداندرگذشتگان ۱۳۵۳زادگان ۱۳۰۷سیاستمداران اهل ایران در دوره پهلویصفحه‌های دارای پیوند مرده بحثمشارکت‌هاایجاد حساب کاربریورود مقالهبحث خواندنویرایشنمایش تاریخچه صفحهٔ اصلیرویدادهای کنونیمقالهٔ تصادفیکمک مالی تغییرات اخیرویکی‌نویس شوید!راهنماتماس با ویکی‌پدیا ایجاد کتابدریافت به‌صورت PDFنسخهٔ قابل چاپ پیوندها به این صفحهتغییرات مرتبطبارگذاری پروندهصفحه‌های ویژهپیوند پایداراطلاعات صفحهآیتم ویکی‌دادهیادکرد پیوند این مقاله افزودن پیوند مجوز Creative Commons Attribution/Share-Alike در دسترس است؛ برای جزئیات بیشتر شرایط استفاده را بخوانید. ویکی‌پدیا® علامتی تجاری متعلق به سازمان غیرانتفاعی بنیاد ویکی‌مدیا است. سیاست محرمانگی دربارهٔ ویکی‌پدیا تکذیب‌نامه‌ها توسعه‌دهندگان Statistics اظهارنامهٔ کوکی نمای تلفن همراه
Children’s ENCYCLOPEDIA by DK