تصویر ثابت

دانلود آهنگ جدید نامجو گل ممد
دانلود آهنگ جدید نامجو گل ممد
غزل شمارهٔ ۹۴ حافظ » غزلیات جهت خوانش شعر شما یا باید از مرورگر جدیدی همچون فایرفاکس استفاده کنید یا افزونه فلش مرورگرتان را بروزآوری کنید. غزل شمارهٔ ۹۵ » غزل شمارهٔ ۹۳ جستجو کنید. | مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک محمدرضا شجریان » فریاد » تصنیف "یار دلنواز" علی جهاندار » صبح مشتاقان » تصنیف یار دلنواز علیرضا عصار » فصل آشنایی » نکته دان عشق "علیرضا عصار" حسام الدین سراج » راه بی نهایت » ساز و آواز - دستگاه همایون (درآمد تا بیداد) حسام الدین سراج » راه بی نهایت » راه بی نهایت - ادامه ساز و آواز احمد شاملو » غزلیات حافظ » زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت همایون شجریان » قیژک کولی » ساز و آواز "کمند زلف" علیرضا افتخاری » قصه شمع » یار دلنواز گلهای تازه » شمارهٔ ۱۳۱ » (همایون) (۱۰:۲۱ - ۱۱:۱۱) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » آفتاب خوبان – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حمید طاهرزاده به تاریخ ۱۵ فروردین ۶۷ محسن نامجو » سیزده هشت » زآن یار محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » شب سیاه – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و پرویز مشکاتیان اینجا کلیک کنید. اینجا کلیک کنید. — مشکل خاصی روی این کلمات دیده نمی‌شود. 👆☹ رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت 👆☹ مهدی نوشته: من که نمی دانم این سایت را چه کسی یا کسانی بنیان گذارده اند اما سپاسی از نوع بی نظیر آن بر آنان بادا! و اجرتان نزد خدا انبوه! نه چون کوه بلکه به قدر تقدس روح … 👆☹ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت در چه زمان عشق به فریاد تبدیل میشود دقت کنید به فریاد نه به آرامش و سر انجام وقتی از عشقی گریزان و نا امید میشوید بر خلاف ایده مذهبییون وقتی چهارده روایت از قرآن را حفظ کردید چه می شود که عشق به فریاد بدل میشود آیا حافظ در این برهه از زمان از دین و قرآن گریزان نبوده و در غیر اینصورت می توانست بجای عشقت رسد به فریاد از عباراتی همچون آرامش و یا عبارت انجام یا منزل و یا چندین کلمه مناسب تر که حافظ بهتر از ما میدانست استفاده میکرد 👆☹ 👆☹ صفا از مولانا صفا نوشته: شاد زی ، مهر ورز ، فراجهانی باش گر خدا خواهد تا درودی دیگر بدرود. 👆☹ منظور از عشقت رسد به فریاد هم یعنی عشق به فریادت میرسه و به کمکت میاد.و منظور از ۱۴ روایت هم گویا ۱۴ معصوم هستند.البته اینو مطمئن نیستم.اگر کسی چیزی میدونه خوشحال میشم به اطلاعات ما هم اضافه بشه 👆☹ ابی نوشته: 👆☹ دوستان زیبایی شعر حافظ به اینه که هر کس مطابق دل خودش میتونه از اون یک تعبیری کنه در واقع شعر حافظ چند لایه است پس چه ایرادی داره که عده ای تعبیر تشنه لب رو امام حسین بدونن؟ 👆☹ 👆☹ 👆☹ حضرت حافظ به قول خودش ی “رند” است.و همیشه علاوه بر اینکه نگاهی به جامعه داره حتما یک موضوعی را هم در غالب غزلیات شاهکارش بیان می کنه.من خودم تا الان شاید ۲۰ بار غزلیات حضرت حافظ(علیه رحمه) رو خوندم .بعضی وقتا به این نکته می رسم که یک سری از شعرهاش را با نگاهی به قران سروده و یا تفسیر کرده.شعراش خیلی خاصه.من هر چه قدر گشتم کسی را پیدا نکردم که به این شعر بخوره الا حضرت سید الشهدا(ع). دوستان حافظ یک منتقد اجتماع خودشه ولی تحت تاثیر مذاهب دیگریه که تا اون دورانی که به ایران حمله شد قرار داره .به نظرم خوب به شعرش دقت کنید اگه این شعر را هر چه قدر بیشتر بخونید بیشتر متوجه می شید. موفق باشید دوستانم. 👆☹ خانم مریم عزیز؛ ما همه از یک نسلیم و همه آفریده ی یک خدا فرقی نمی کند با چه زبانی سخن بگویی، یا از چه رنگی برخوردار باشی، یا به کدام قوم تعلق داشته باشی و… بی انصافیست که از حق چشم پوشید و آنرا به خاطر کینه پنهان کرد. هر کس در هر شکل و شمایلی باشد اگر پاسدار حق باشد قابل ستایش است. “عشقت رسد به فریاد…” انسان همیشه از ابراز عشق درون و راز و رمزهای عمیق عرفانی عاجز است اما حضرت حافظ از این مرحله فراتر رفته و عشق را نه تنها با عاشقان درمیان میگذارد بلکه به های های آنرا فریاد می زند و بی شک به این مقام عظیم در عرفان نخواهی رسید مگر با عشق به خدا و علم به قرآنش. 👆☹ 👆☹ آسمان بار امانت نتوانست کشید (احزاب /۷۲ ) اما لاجرم باید پذیرفت که تفسیر این اشعار پرمایه اولا کار هر کسی نیست ، دوما جهت حفظ این آثار ارزشمند باید از تفاسیر سطحی و شخصی دور بمانیم ، اینکه همه از یک خداییم سخن زیباییست اما نابجا در این مقطع ، چه ما از شعر پارسی سخن می گوییم ، چه اگر اینگونه نبود چگونه ما اشعار شکسپیر یا گوته را نمی ستاییم ؟ بنده مطلقا از نقطه نظر فنی و کارشناسی اطمینان دارم که در هیچ جای دیوان حافظ اشارتی صریح به داستان عاشورا نشده و این تفاسیر سطحی از دوستان محترم نه فقط اشتباه است بلکه شخصی و غیر علمی است ، چه آنکه همه علمای شعر و ادب پارسی متفق القول حضرت حافظ را پرچمدار تفکر و گذر از سطوح لایه لایه دین و درک مفاهیم عمیق آن می دانند ، چنانکه بارها و بارها ایشان فقها و زاهدان ظاهر بین عصر خویش را در اشعارشان به باد تمسخر و استهزا گرفته اند ، شاهد این ادعا زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست یا برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت یا آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند که در جواب به شعر یکی از فقهای زمان که شعری با این مطلع سروده بود : ما خاک را به نظر کیمیا کنیم . حال قضاوت با شما ، آیا جایز است ما با برداشتهای سطحی و شخصی ارج و افتخار این شیر بی یال و دم را لگد مال کنیم . 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ و اینجاس که گرچه حق و حقیقت رو میبینیم و میدونیم…. ولی باز حرکتی واسه دفاع از اون نداریم…… دقیقاً مثل اهالیه کوفه که همه میدونستن حسین(ع) بر حقه ولی باز بر او شمشیر کشیدن.. چون زنجیر شیطان به پاشون ، قلبشون وجانشون بسته بود …….. مثل حـُر آزاد کنیم این زنجیرها رو از قلبامون….. تا ببینیم حقیقت آنکه عشق ،زمانی به فریاد تو میرسه که قرآنی فکر کنی حرف بزنی و عمل کنی…. التماس دعا 👆☹ به بی دین ( که اسمش هم روشه!) و مریم میگم که بهتره دایره ی مطالعات و تحقیقاتتون رو درباره ی ادبیات و شعر فقط کمی بیشتر کنند تا متوجه بشن که چقدر بی سواد و نا پختن. راهنمایی میکنم به تفسیر دکتر الهی قمشه ای دربارهی این غزل حافظ مراجعه کنن تا درک کنن که منظور حافظ از سرودن این اشعار زیبا خاصه امام حسین علیه السلام و شهدای گرانقدر کربلا است. متاسفم از اینکه هرکسی به خود اجازه میده با گزافه گویی و اوهامی که در مغز بیمارش هست اینگونه سخنان رو ایراد کنه. 👆☹ چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم به طیره گفت مسلمان گرین قباله من درست نیست خدایا یهود میرانم یهود گفت به تورات می‌خورم سوگند وگر خلاف کنم چو تو مسلمانم گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد به‌خود گمان نبرد هیچکس که نادانم 👆☹ واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند یا در این شعر که حافظ می فرماید : پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد —————————————— بد نیست ابتدا کل اشعار یک شاعر را بخوانید بعد یک جمع بندی کلی از عقاید شاعر بکنید . نظرتان درباره ی این شعر مولوی چیست؟ http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar6/sh23/ بخش های بعد آن را هم بخوانید. 👆☹ حسین علیه السلام اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید آخه بی انصافا مگه میشه کسی این غزل‘ خصوصا بیت سوم و چهارم رو بخونه و بی اختیار یاد حماسه عاشورا نیفته سعی کنید به صدای دلتون گوش کنید بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین 👆☹ 👆☹ گر نظر پاک کنی صبحه و پیمانه یکیست 👆☹ 👆☹ حافظ بزرگ است و پیرامون بزرگان سخن بسیار. این سایت موهبتی است تا همه علاقمندان اطهار نظر کنند. و صد البته چنانچه اطهار نظرها و نقدها همراه ادب باشد هم دل همه ما شاد می شود و هم روح آن بزرگ بزرگوار حافظ مودب. آیا یک ذره بی ادبی در حافظ می بینیم؟ حافظ یک ادیب با ادب است. آنجا که کارش به نفرین می رسد حداکثر می فرماید: با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی. آفرین خدا بر این بنده نازش. من قصد ندارم و خود را صالح نمیدانم که راجع به دینداری و یا بی دینی افراد عادی اظهار نظر کنم چه رسد به بزرگ و بزرگواری چون حافظ. محاسبه دینداری و بی دینی با ما نیست. به قول حضرت امام علی ابن ابیطالب در نامه به مالک اشتر مردم یا در دین برادرند یا در آفرینش برابر. آیا ضرورتی دارد در این سایت به برادران و خواهران عرب بی ادبی شود؟ پیامبر بزرگ و معضومین ما عرب هستند. اگر از برخی اعراب شکوه داریم، گناه بقیه آنها که مانند ما بنده خدایند چیست؟ دوستان، آنهائی که در دینداری حافظ عزیز تردید دارند برداشتشان از بیت زیر را بفرمایند : هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود 👆☹ 👆☹ 👆☹ عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت 👆☹ حمیدرضا نوشته: مجید جان دلبندم ، اشتباه می‌کنید، چارده روایت ربطی به چهارده معصوم ندارد، قرآن با چهارده روایت متفاوت (از لحاظ اِعراب‌گذاری مثل تفاوت نقل «ملک یوم الدین» و «مالک یوم الدین») نقل شده (که معروف‌ترینش همان روایت حفص از عاصم است) که حافظ در اینجا ادعا می‌کند قرآن را با هر چهارده روایت از بر بوده. 👆☹ در این شعر هم کاملا تمام موارد از جمله قرآن، اهل بیت، برون آمدن کوکب هدایت و … وجود داره حالا چرا بعضی دوستان میخوان مغرضانه این همه اشاره مستقیم رو انکار کنند خود دانند.فقط میشه گفت که هزار چراغ دارد و بیراه میرود بگذار بیفتد و بیند سزای خویش 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ سواد مرز نمیشناسد و همه ما تا آن بینهایت فاصله ها داریم. اجازه دهید من بیسواد هم مشارکت کنم و از شما بیاموزم ولی دیگران را بیسواد خواندن ممکن است بعد از چندی خود شما را نیز بیازارد همچنانکه دل دیگران با گفته شما آزرده میشود. 👆☹ رستش با خوندن حاشیه هاتون یاد این بیت مولانا افتادم”هر کسی از ظن خود شد یار من/از درون من نجست اسرار من” نمیدونم چرا ما آدما دوس داریو همه مفاهیمو با دید ما دریابن دنیا وسیعه….به فراخورش ذهن بشر و بیاناتشم وسیعه قطعا همه با پیش زمینه ی ذهنی ای ک دارن به این غزل فوق العاده نگاه میکنن 👆☹ 👆☹ 👆☹ ازتون متکرم 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ وقتی توهین جای استدلال را می گیرد شاید بهترین چاره تشکر توهین شده از توهین کننده باشد تا بحث به بیراهه نرود. از سیره بزرگان خیلی چیزها می شود آموخت مانند نظر حضرت امام صادق (ع) در برخورد یکی از شاگردانشان با زندیق ناسزاگو. 👆☹ به نظر من در این که به شعر حافظ باید از دیده ی عرفانی نگاه کرد که شکی نیست اما هرکسی میتونه به یه بعد خاصیش نگاه کند برای مثال بیت عشقت رسد به فریاد هم میتونه این باشه که عشق به فریادت میرسه هم میتونه این باشه که عشقت به اوج و کمال خودش میرسه حالا هر کسی و نظر خودش. 👆☹ هی آقای بی دین اگر این دو بیت غزل حضرت حافظ در مورد امام حسین علیه السلام است یا نیست بحثش جدا ست ولی شما در این متن جوری نوشته اید که به امام حسین توهین میکنید حیف است که اسم کسی مثل امام حسین بر دهن نجس چون تویی بیاید جوری در این متن نوشته ای حسین که انگار حسین بچه کوچکی است آقای بی دین امام حسین علیه السلام یک شخصیتی جهانی است که تمام افراد حلالزاده ی دنیا از دین دار و بی دین اگر تنها کمی از زندگی آن شخصیت آگاهی داشته باشند مهر آنحضرت را از دل بیرون نمیکنند . هی آقا طرفداران امام حسین تو را هیچ عددی حساب نمیکنند و تو در صحنه روزگار هیچ هستی . بگذار موقعی که از نام پرنور(حسین) استفاده میکنی با ادب باشی 👆☹ 👆☹ 👆☹ تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای. ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی. - 👆☹ چه عشق به فریادت برسد یا اینکه عشق به فریاد تبدیل شود در هر دو صورت مضمون بدی نیست… عشق به فریاد تبدیل شود یعنی کوی رسوائی خود را بزنی…کنایه می شود از اینکه همه بدانند تو عاشقی… 👆☹ 👆☹ اپتدا همۀ دوستان را دعوت میکند که صلواتی برمحمد وآل محمد ختم فرمایند ودرحیرتم که این نسلی که چنین عقایدی دارد ازکجا پیدا شده . آخربرادرمن شما هنوزنشنیده ای که بگوید بفریادم رس که میفرمایی عشق تبدیل به فریاد میشود. داستان این غزل حافظ و۱۴ روایت ازقران و۱۴ معصوم و اصلاً معنی کلمۀ حافظ وسنی وشیعه بودن این وآن وبی دین خواندن آن و این صد ها سال است که آنقدر درباب آنها نوشته وتحقیق وتفکرشده که دیگرانسان باورش نمیشود یک نسلی دوباره قصه ای هزاربارگفته شده را ازنوبگوید . درمرحلۀ بعدی ازهمۀ عزیزان درخواست میکنم حکایت پیل [ فیل ] درتاریکی مثنوی مولوی را تا به آخرآخرآخربخوانند و ازاین مرحله هم بگذرند که ازنظرگاهست ای مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و جهود بگمانم دردفترسوم باشد حکایت مشهوریست که بیت اول آنرا یادم است درکودکی وقتی خواندم ومعنی اش را فهمیدم ، غش غش خندیدم که تا آن موقع نشنیده بودم که به جمع هندی ها یا هندیان بگوید هنود وحالا که بفکرآن روزهای خوب کودکی میافتم که هرهفته روز جمعه بعد ازنهارمی بایستی دوزانو درحضورمرحوم پدرودوستانش می نشستم وصد بیت تازه ازمثنوی را که درهفته گذشته ازبرکرده بودم میخواندم واین واژه هنود هنوزمرا بخنده وامیدارد . پیل اندر خانۀ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود یعنی جمعی ازهندیان یک فیل را آورده بودند [ عرضه کرده بودند ] دریک اطاق تاریک مثلاً فرض کنید دربغداد که تا بحال کسی فیل یا پیل ندیده بود مولوی است دیگرگاهی چیزهایی میفرماید که هرکس دیگربگوید توی سرش میزنند اما چون مولوی گفته نمیشود کاری کرد . مثال دیگرکه همین حالا بیادم آمد بیت اول قصۀ بخواب آمدن معاویه شیطان راست که میگوید : درخبرآمد که آن معاویه خفته بد درقصراندر زاویه معنی زاویه را ازیک مهندس یا غیرمهندس معماربپرسید [ ویا آنها که درخانه های قدیمی بزرگ شده اند خود میدانند که زاویه چه جای دنج وخلوت ودرتابستان خنک ودرزمستان گرم است وچه کیفی دارد یک چرت بعد ازظهرهای تابستان درآنجا که هنوزنه کولری درکاربود ونه ارکاندیشن] . اما ملاحظه کنید وزن وقافیه معاویه را با زاویه که با یک من سریشم هم بهم نمی چسبد والبته بعضی فرموده اند این خود هزل وطنزی است که بکاربرده . برگردیم سراغ قصۀ فیل یا پیل درتاریکی که مولوی قصه را اینگونه آغازمیکند که فیلی را دراطاق تاریکی گذاشته بودند وبه مردمان که تا حال فیل ندیده بودند میگفتند که هرکس باید با مالیدن کف دست خود تشخیص بدهد که شکل فیل چگونه است آن یکی را کف بخرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانست این نهاد بعدی دستش را به گوش فیل میزند ومیگوید فیل شکل بادبزن است ودیگری پای فیل را میگیرد ومیگوید این ستونست و: آن یکی برپشت او بنهاد دست گفت این پیل چون تختی بدست ……………… درکف هریک اگرشمعی بدی اختلاف ازگفتشان بیرون شدی ازنظرگاهست ای مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و جهود ازدید مولوی تفاوتی بین ادیان زرتشتی ویهودی واسلام هم وجود ندارد چون همه ازسوی یک خدای واحد آمده تا چه رسد به شیعه وسنی دوستان من که اینهمه نظرات مختلف درخصوص حافظ ودیدگاه های اوداده اند خود را مثال آن کسان که دراطاق تاریکند ودرواقع کورند وهریک فیل را بگونه ای که خود میخواهد توصیف میکند ، نمی یابند ؟!! پیل اندر خانۀ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود ادامه دارد … 👆☹ 👆☹ ازنظرگاهست ای مغزوجود اختلاف مسلم وگبر وجهود سپس میفرماید درکف هریک اگرشمعی بدی اختلاف ازگفتشان بیرون شدی وآنگاه میفرماید حس چشم همچون حس دست است وبس نیست کف را بر همه او دسترس معنی این ابیات جزاین نیست که حضرت مولوی مابین ادیان مختلف هم تفاوتی قائل نیست چرا که همه ازسوی یک خدای واحد آمده اند تا چه رسد به شیعه وسنی. درجایی ایشان میگوید فرض کنید حضرات بودا وزرتشت وموسی وعیسی که سلام خدا برایشان باد گرد سفره ای بنشینند وبا هم سخن بگویند . شما فرض میکنید چه واقع خواهد شد . آیا به سر وکول یکدگرمی پرند وخنجروشمشیربرهم میکشند وفحاشی وهتاکی میورزند . مولوی معتقد است اگرچنین شود جزنازونوازش خنده وبوس وکناردرمیانه نباشد زیرا اینها با هم اختلافی ندارند وهمه جزیک سخن نمیگویند که سخن خداوند سبحان است وبس . حال چنین کسانی دوست عزیزمن ازاین ورطه ها بسیاردورند وشیعه وسنی خواندن حافظ ومولوی وامثال ایشان ازخردمندی بدور است دربخش دوم که به سوء تفاهم آن عزیز مرتبط است مولوی میگوید حس لامسۀ کف دست هم یکی ازحس های پنجگانۀ ماست مثل حس بینایی وبا هم تفاوتی ندارند وای بسا که آن ها که من وشما کوران شان میگوییم اگرچشم هم داشتند بازهم نمی دیدند یگانگی فیل را که نماد احدیت خدای واحد است ، همچنان که نمی بینیم . مگرقران نخوانده ای عزیز جان دل من که چشم دارند ونمی بینند . گوش دارند ونمی شنوند والخ …. این حکایت مثل همۀ قصه های مولوی برای خواب کودکان نیامده است وبا این یکی دوکلمۀ حقیرپایان نمیگیرد . یکی ازدوستان حقیر [شکوه] نام که نام رمانی بسیارعمیق وفلسفی را به اسم کوری آورد ومرا دراین مخمصه گذاشت وخود برفت . شما جناب [ او ] ی عزیز ، دوست من ، دوست گرامی وبسیارعزیز من بمن بفرمایید جهان پیرامون خود را با چه ابزار ووسایلی می شناسید ومثلاً همین لپ تاپ یا کامپیوتری که مقابل شماست را چگونه بودنش را درک میکنید . میگویید خوب معلومست با چشمانم می بینمش . برفرض محال وخدای ناکرده اگردرهمین لحظه بینایی خود را ازدست بدهید چه ؟ خوب معلومست که بازبا دست وانگشتانتان لمسش میکنید وپی به وجودش می برید . فرض کنید ناگهان خدای ناکرده آن قسمت ازاعصابی که احساس لامسه را به مغزشما میرسانند هم ناگهان ازکاربیفتد وشما چه با دست وچه پا وچه همۀ اقصی نقاط بدنتان هرچیزی را که لمس کنید گویی که هوای خالی است . فکرنمیکنم لزومی داشته باشد که به سایر حس های پنج گانه شما هم بپردازیم وجسارت تا همین اندازه هم زیاد است وجنابعالی متوجه مقصود حقیرشده اید که همه چیزدرذهن شماست وذهن جنابعالی که پدیده ای خارق العاده وغیرقابل تعریف است وپربها ترازآن درجهان هستی نیست ، وجود جهان پیرامون شما را ازجمله وجود ذیجود خودتان را وهم آن فیل مولوی را با پنج حس به ذهن شما میرساند وازوجودشان مطلع میشوید ولازم به گفتن نیست که اگرپنج حس شما خدای ناکرده ناگهان ازکاربیفتد شما حتی حضورووجود خودتان را هم نمیتوانید اثبات کنید . میترسم دوست مشترک عزیزمان جناب امین کیخا که برزبان فرانسه هم مسلط است آن جملۀ منسوب به دکارت ؟؟ را بفرماید که : من فکرمیکنم پس هستم ” واگرچنین شود ایشان مجبورخواهند بود که تفاوت فکروذهن ومغزرا بیان فرمایند که دراینصورت کارازدست بخواهد شد . سخن زیادت شد . اگرعمری باقی بود سخن یکی ازاستادان فرزانه ام را دردانشگاه ادبیات برایتان درخصوص حافظ بازگو خواهم کرد واما آن استاد بی نظیرقدس سره دستش ازدنیا کوتاه است پس نام نتوانم آورد ایشان خدایش بیامرزاد روزی فرمود : خانم ها وآقایان حافظ یعنی آوازه خوان . ادامه دارد 👆☹ فرمودذآقا حافظ یعنی آوازه خوان وافزود که بیش از۴۰ خانواده را که اصلشان بیشترشیرازیست میشناسد که نام فامیلشان حافظ است واغلب با یک پسوند مثل حافظ عقیقی حافظ نجفی حافظ… وادامه داد که اکثراین خانواده ها یا بزرگی درمیان خود داشتند ویا هنوزدارند که دستشان درموسیقی است . یا سازی می نوازند ویا آهنگ وترانه ای میسازند ویا آوازی میخوانند واغلب هم خوش ونیکو آوایی دارند استاد ما قدس سره افزود آقا درآن دوران نمیشد یک مرتبه وبی هوا بزنی زیرآواز . سنگسارت میکردند . اینست که آنهایی که خدای داده صدایی نیکو داشتند با خواندن قران این میل درون را پاسخ میدادند وکسی نیزبرایشان ایرادی نه! وطبیعی است که هرچه را زیاد بخوانی ازبرمی شدی وحافظ شیرازی هم یکی ازباذوق ترین وحتی میتوان گفت نابغه ای دراین میان بوده است وهیچ کس را درحفظ بودن قران ازاوتردیدی نیست . درخصوص ۱۴ روایت استاد ما قدس سره میفرمود آقا درآن دوران دستگاه های موسیقی ایرانی ۷ و۱۲ نبوده که ۱۴ دستگاه بوده است وماخذ متعددی هم دراثبات این مدعا میاورد . میفرمود اگردقت کنید واهلش باشید تمام غزل های حافظ براساس یکی ازدستگاه های موسیقی نبشته شده بطوری که فلان غزلش را حکماً باید درفلان دستگاه خواند وگرنه نمیشود . استاد ما قدس سره میفرمود تا این اواخرهم چنین بود وآوازه خوانان ما که صوتی نیکو داشتند با قراعت قران وادعیه آغازبخواندن میکردند ومحمد رضا شجریان ازمهمات ایشان است که من خود بیاد دارم ایشان را در۱۸ - ۲۰ سالگی که قران میخواند آنهم با نام سیاوش که هوش ازسرانسان میربود . القصه این لقب حافظ درگذشته نشان ازآوازخوانی اشخاص بود وهمه میدانیم که دردربارشاه شجاع چه غزلسرایی ها که حافظ نمیفرمود . والله اعلم بالصواب وصلواةبرمحمد وآل محمد . 👆☹ هرچند بردی آبم روی ازدرت نتابم آدم دلش میخواهد با امین کیخا هم آوازشده بگوید : زهی شکر پارسی 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ وهم هم که فارسی است از وهمن گرفته شده یعنی فکر خوب اما دگرش معنایی یافته است . فکر همزمان با پذیرش پایداری اشیاء اغاز می شود یعنی تا یک سن خاص کودک گمان می کند هر چه را نمی بیند نیست ، ولی بعد از ٩ ماهگی دیگر دنبال کلاف کاموا که فقط نخی از ان را به او داده اند و گلوله ان را از نگاهش دور داشته اند می گردد به این می گویند پایداری اشیاء ، نخستین کلمه درست بعد از پذیرش پایداری اشیاء برای کودک معنی پیدا می کند . فکر به گونه ای با نماد گرفتن کلمات برای اشیاء اغاز می شود. 👆☹ آقای حمید رضا گوهری شما با استادتان خیلی سعی دارید حافظ را جدا از دین معرفی کنید ۱-حافظ نه تنها در این بیت بلکه در ابیاتی دیگر نیز صریحا اشاره به قرآن میکند مثلا حاظا در کنج فقر و شام خلوت های تار تا بوددرست دعا و ذکر قرآن غم مخور اگر فقط ظاهری می خواند پس چرا آنقر به آن ایمان داشت که می گفت در تاریکی این گیتی غدار و یا اگر در کنج فقر گرفتار شدی باز قرآن کمکت میکند صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم اگر فقط ظاهری وبرای پاسخ به امیال درونی می خواند پس چگونه می گوید هر کار و دولتی که به دست آوردم همه از دولت و دستگاه قرآن بود ۲-چگونه آواز خوانی حکم سنگسار داشت که در دین ما فقط آهنگ هایی که به صورت غِنا باشند حرام هستند در حالتی که دستگاه های موسیقی ایرانی چون همایون و…اصلا غنا نیستند وضمنا از صدر اسلام تا کنون فقط احکامی چون قتل ارتداد تجاوز به عنف نعوذ بالله زنا با زن شوهر دار و…مشمول حکم قصاص می شده اند ودر هیچ کتاب فقه اهل تشیع یا اهل سنت برای آهنگ قصاص در نظر نگرفته شده است والبته در دوره ی حاضر ما که زنا به عنف حکم اعدام دارد میشود یکی از زنا در اشعارش بگوید منظورم این است که اگر حکم قصاص داشته چگونه حافظ در اشعار خود از آهنگ و آلات موسیقی استفاده کرده مثلا می گوید سحر گاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ وچغانه آیا در دوره ی امروز می شود یک نفر به نزد قاضی برود وچهار بار به گوید با زن شوهر دار نعوذ بالله زنا کرده ام واو را قصاص نکند شاید بگویید چون حافظ عضو فرقه ی ملامتیه بوده آری !! ولی فرض بگیرم حرف شما درست است و آواز حکم قصاص داشته ولی در این صورت حافظ در اشعار ملامتی باید فقط از کلماتی چون بوسه ی دختران و شراب و می انگوری صحبت میکرد نا آهنگی که حکم قصاص دارد حال که حافظ هم در دربار شاه شجاع که یک حاکم اسلامی بوده(((البته تاریخ دقیقی از ایشان در دسترس نیست ولی در ظاهر مسلمان بوده اند وشعر مشرب))) رفت و آمد داشته خدائیش شما چند بار قرآن را از رو بخوانی می توانی آن را در کودکی حفظ کنی حال که میگویند حاف در کودکی حافظ قرآن بوده است با تقدیم احترام خدمت شما دوست عزیز 👆☹ 👆☹ 👆☹ حافظ همزمان با حضرت آقای شاه نعمت الله ولی از اقطاب سلسله رضوی نعمت اللهی است که این سلسه به نام ایشان نام گذاری شده و خوشبختانه دیوان اشعار ایشان در همین وبسایت موجود است و مشهور است که حافظ غزل : آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ، آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند. (غزل ۱۹۶) را در مقام طلب و به عنوان تمنایی از حضرت آقای شاه نعمت الله ولی میگوید . حضرت آقای شاه نعمت الله ولی فرموده اند: ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم(غزل ۱۲۱۱) حافظ در ۳ مرحله شعر سروده: قبل از آشنایی با ایشان ( غزلیاتی که چندان بار معنایی ندارند) در زمان آشنایی و طلب (مثل غزل ۱۹۶) پس از تشرف به فقر و در زمان سیر و سلوک عارفانه مثل همین غزل که این قدر زیاد در این وب سایت موردش بحث شده. اگر کسی مشتاق است که بیشتر بداند باید یه کمی بیشتر در مورد حضرت آقای شاه نعمت الله ولی واقطاب و مشایخ قبل و بعد از ایشان تحقیق کند.تا هم ببیند مبدا این سلسله کجاست و هم اینکه قطب این سلسله در حال حاضر کیست؟ البته به دلیل مخالفت حاکمیت جمهوری اسلامی با ایشان و پیروان ایشان شما با یه عالمه فیلترینگ برخورد می کنید ویک عالمه کذب در وبسایتهای حکومتی می بینید. 👆☹ ما خاک را به نظر کیمیا کنیم ملاقات میکردم . درآنصورت به ایشان عرض میکردم که پس چگونه است که این نمیکنید . این که دست ندهد اما مایلم به کس یا کسانی که به چنین فرمایشات دل بسته اند و باور و اعتقاد دارند عرض کنم که اخوی شما خود میدانی چه میفرمایی . آنکه قادر به چنین معجزه ایست اگرآن میکرد که میفرمود هرگزفکرکرده اید که با این توانایی اش چه ها میتوانست بکند . او قادر بود تاریخ جهان را تغییر دهد . اما لابد این نکرد که به مصلحت نبود . ازاین سخن که به مصلحت نیست مضحک تر سخنی درعالم نباشد . 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ کوش کران آن حکایت را شنید چشم کوران آن خسارت را بدیذ خفته بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا پس عزا بر خود کنید ای مردگان که چه بد مرگیست این خواب گران بر دل و دین خرابت گریه کن که نمی بیند جز این خاک کهن اپتدا برای آن کسان که از موضوع حکایت بی خبرند مختصراً عرض میکنم که شاعری سنی و مدیحه سرا بر حسب اتفاق روز عاشورا گذرش به شهر شیعه نشین حلب در انطاکیه یا سوریه امروز میافتد و همگان از مرد و زن و پیر و جوان عزادار و سیاه پوش می بیند و پس از جدل لفظی با شیعیان مولوی سخن بالا را از زبان آن شاعر اهل سنت به شیعیان میگوید که به او گفته اند مگر تو نمیدانی عاشورا چیست و هزار و اندی سال قبل چنین واقعه ای رخ داده است و ما عزاداریم و شاعر سنی در جواب میگوید که اگر هزار و اندی سال قبل آن واقع شده پس در طول این مدت دراز شما خواب بوده اید پس عزا برخود کنید ای مردگان والخ … چنانکه عرض کردم این خطای بزرگیست از برای کسی چون مولوی که نداند شیعیان همۀ آن هزار و اندی سال را روز عاشورا به عزاداری پرداخته اند و هنوز هم میکنند و تا آخر هم خواهند کرد و در خواب نبوده اند و این را یقیناً مولوی میدانسته و صرفاً به مغالطه ای خطرناک دست یازیده است . این البته تنها مرتبت نیست که چنین میکند و در حکایت حملۀ محمد خوارزمشاه به شهر سبزوار که از قدیم به شیعه نشینی و شیعه گری شهره بوده نیز اینگونه میگوید که : شد محمد آلپ الغ خوارزمشاه در قتال سبزوار پر پناه از ایشان و از اهالی شهر و از بزرگانشان می خواهد که یک نفر را که اسمش ابوبکر باشد برای او بیاورند و به او بنمایانند وگرنه : بدرومتان همچو کشت ای قوم دون تا نیاریدم ابوبکری برون مثل کشت دروتان میکنم و مولوی علناً به شیعیان توهین کرده و ایشان را قوم دون و پست می خواند . القصه هر چه بزرگان شهر می کوشند تا او را منصرف سازند بی فایده است : بس جوال زر کشیدندش براه کز چنین شهری تو بوبکری مخواه کی بود بوبکر اندر سبزوار یا کلوخ خشک اندر جویبار و در پایان یک ابوبکر نامی که در حال موت بود و در خرابه ای خفته بود می یابند و او را بنزد خوارزمشاه می کشانند آنهم در تابوت و خلاص می شوند . تختۀ مرده کشان افراشتند آن ابوبکر مرا برداشتند و در آخر داستان هم نتیجه گیری مولوی که : سبزوارست این جهان و مرد حق اندر اینجا ضایعست و ممتحق هست خوارمشاه یزدان جلیل دل همی خواهد از این قوم رزیل ملاحظه می فرمایید که از نظرگاه مولوی اهل سنت برحق اند و شیعه قومی رزل و پست که دل و دینش خراب است و لایق القابی مثل قرمطی و … از دین برگشته و معلومست که این قصه را نیز از خود ساخته که چنین بگوید و حقیر هرچه تاریخ را جستجو و مرور کردم هرگز از چنان حمله ای به سبزوار توسط محمد خوارزمشاه چیزی و خبری نیافته ام . در هر حال این مختصر عرض کردم تا جناب ناشناس و همفکران ایشان بدانند اولاً هر آنچه مولوی می فرماید وحی نازل نیست و حقیر اگر چه حافظ شناس و حافظ دان نیست اما به دقایق افکار و عقاید مولوی به نیکویی آشناست و ثانیاً این دوستان عزیز را دعوت میکنم که نه از سر تعصب و تنگ نظری به تحقیق و تفحص در آنچه پیشینیان و پدران خردمند و هوشمند ایرانی ما در باب انتخاب مذهب شیعه کرده اند بپردازند و بقول مولوی دانه را از کاه جدا کنند . 👆☹ در کامنت ۸۲ و در توضیح حکایت مثنوی آمده هزار و اندی سال پیش که به چندین قرن پیش تصحیح میگردد . 👆☹ 👆☹ وخسته نباشید به همه فعالان عرصه فرهنگ بخصوص اقای شمس حق از راهمایی شما ممنونم در ضمن یکی دیگه از دوستان غزل بلبلی برگ گلی خوش رنگ درمنقار داشت رو هم به نوعی مرتبط با واقعه عاشورا میدونست 👆☹ یا 👆☹ از شوخی گذشته بیت تخلص با توجه به حال و هوای باقی غزل نمی تواند جز این باشد: از شاعری که شعرش همه ستایش عشق است انتظار ی دیگر دارید؟ 👆☹ 👆☹ 👆☹ نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود م. طاهر 👆☹ خردمندش به نرمی‌دل بجوید دو صاحبدل نگهدارند مویى همیدون سرکشی و آزرم جویی یکی را زشت خویی داد دشنام تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام بتر زانم که خواهى گفتن آنی که دانم عیب من چون من ندانى م. طاهر 👆☹ 👆☹ حاشیه نوبسان بایستی بسیار شجاع باشد که بخواهد اینجا حاشیه ای بگذارند، چون به گفته برخی در زمره بیسوادان قرار میگیرد اگر اجازه بفرمایید، من هم بیسوادی خود را به رخ بکشم. نخست خدمت حسن آقا عرض کنم، کمال کم لطفی است که زیبایی شعر حافظ را در اثر درک حضور شاه نعمت الله بدانید! حافظ آن دو سه بیت معروف را در تمسخر غزل پر مدعای شاه نعمت الله سرود که گفته بود ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم، صد درد دل به گوشه چشمی دوا کنیم … و حافظ او را طبیب مدعی خواند: دردم نهفته به ز طبیبان مدعی! در هر صورت اگر دیوان شاه را مطالعه بفرمایید، خواهید مطالب عمده اش یا در باره ادعای کرامات فوق العاده خود شاه نعمت الله است، یا درخواست از مردم به گرویدن به ایشان، یا در ستایش پیامبر و اهل بیت. و شعر حافظ هیچگونه سنخیتی با سروده های ایشان ندارد و بنابراین حافظ نمیتوانسته از مریدان ایشان باشد. حافظ تنها در یک مورد خودستایی میکند و انهم در نظم است، و الحق که به تمام و کمال شایسته این خود ستایی است، که از خداوندان سخن است! اگر بحث کرامات هم باشد، کرامت واقعی را حافظ دارد، که بی هیچ ادعایی، شهرتش جهانی ست و قرنها پس از مرگش شعرش تازه و زنده و الهام بخش است. 👆☹ هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد ای هستی تو کامل باری زهی ولایت ای صد هزار تشنه، لب‌خشک و جان پرآتش افتاده پست گشته موقوف یک عنایت غیر تو در حقیقت یک ذره می‌نبینم ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد آخر که یابد آخر این راه را نهایت عطار در دل و جان اسرار دارد از تو چون مستمع نیابد پس چون کند روایت http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh145/ 👆☹ خدایتان شافای داهاد. 👆☹ نوید نوشته: گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت 👆☹ تا اونجا که من میدونم تو واقعه کربلا امام حسین بیشتر خون ریخت . متا سفانه ما کاری کردیم تا خدا رو در پستو خانه نهان کنیم . بنده خدا رو ( امام علی امام حسین و … ) بیشتر از خود خدا می پرستیم. ایشالا خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه. ضمنا شمایی که خیلی ادعای دین داریتون میشه لطفا حد اقل یک بار قران فارسیشو بخونید بفهمید به چی اعتقاد دارید. 👆☹ 👆☹ این خط فکری را می توان در بسیاری از ابیات ایشان مشاهده نمود: زنهار از این بیابان و این راه بی نهایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت 👆☹ خواجه حافظ جان ، میبینی بعضیا چی گفتن اینجا؟!؟! هنوزم که هنوزه ؛ ولی شناسان نیستند در این ولایت….. 👆☹ که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایـــی” ضمنا اونهایی که میگن در مورد امام حسین نیست هیچ دلیلی ندارن و البته ما هم مییگیم به احتمال خیلی زیادبا توجه به قراین در مورد امام حسینه 👆☹ مهدی نوشته: بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh242/ بدرقه رهت شود همت شحنه نجف http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh296/ 👆☹ 👆☹ حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد 👆☹ انسانیت در عشق و معبود حقیقی خلاصه می شود و حافظ از تمام عشقها به عشق ابدی می رسد نکته این شعرش هم در این خلاصه می شود که انسانهای گمراه چشم دل را بر تمام واقعیتها و عشق واقعی می بندند عشقی که اگر به آن توسل جویم همه چیز حل می شود. 👆☹ اولا زمان حافظ اکثریت جمعیت ایران را ثنی ها تشکیل می دادن که حافظ هم خارج از این غذیه نیست و بعد هم بارها و بارها از واژه “پیر مغان ” استفاده کرده! 👆☹ 👆☹ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت.  با سلام و عرض ادب و نیز عرض تسلیت بخاطر ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان عالم حضرت امام حسین (ع) و ضمن ادب خاضعانه نسبت به استادان اهل ادب و فرهیختگان گرانقدر که سالیان سال شاگردی ی عارفانه به اساتید داشتم و دارم ، در آغاز می خواهم نسبت به اظهار نظر برخی از دوستان و یکجانبه نگریستن آنان از این غزل بسیار زیبا و جاودانه و با شهامت حضرت لسان الغیب - حافظ شیراز - و منسوب کردن این شعر به سرور شهیدان عالم ، که جانم فدایش ، جسارتاً چند مطلبی کوتاه جهت مخالفت با نظرات این استادان به عرض رسانیده و نظر خویش را نیز در پیرامون این مبحث به حضور تقدیم دارم.  جسارتاً با بسیاری از نظرات استادان و اهل قلم بزرگواری که این شعر را صرفاً “عاشورایی” قلمداد کرده اند ، مخالف بوده و بسیار  بسیار مخالفم ، به جهت آنکه برای نظر دادن به یک موضوعی ابتدا باید شرایط زمان و مکان وقوع آن موضوع دقیقا” بررسی گردد و بنا به حساسیت موضوع از منظر انسان های همان دوران و با همان شدت و حدت و میزان عقلانی مربوط به آن دوران و حتی فضای حاکم سیاسی و فرهنگی و اجتماعی همان دوران به موضوع بپردازیم. نه آنکه با عقل قرن حاضری بخواهیم به فرایند اتفاق افتاده قرن یا قرون پیشتر اظهار نظر نماییم. که متاسفانه و در اغلب مواردی از این برطه یا سایر برطه ها دچار این مشکل فاحش می گردیم و گاهاً در تجزیه و تحلیل نظرات سیاسی خود نیز با عقل امروزی به قضاوت اتفاقات دهه های پیش می رویم.  درست مانند پیر مردی که بگوید چرا من در کلاس اول ابتدایی حاصل جمع ۲ بعلاوه ۲ برابر است با ۴ را نمی دانستم! که این خود غلطی فاحش است. برادران، کعبه آن است که ره گم نشود!  کعبه هدف نیست ، فقط یک تلنگری ساده است! همانگونه که عاشورا هدف نیست ، غرض آزادگی و رستگاری انسانهاست و اینجاست که زیبایی حضرت حافظ عیان می گردد ، غزلی برای تمام اعصار به مانندِ قرآنی برای تمامی اعصار (البته بلاتشبیه). و همانگونه که مولایم حضرت علی (ع) می فرمایند: فزت و رب الکعبه ! قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم. (گفتند “کلام مقدس” را به شما خواهیم آموخت ولیکن عقوبتی دو صد طاقت تان باید… و عقوبتی دو صد چندان را تاب آوردیم… و باری “کلام مقدس” آری ، از خاطرمان گریخت.) یاعلی یاعلی یاعلی (تقدیم به مهربان همسرم) 👆☹ 👆☹ 👆☹ اول از نظر آقای بهروز تشکر می کنم من تابحال این تحلیل رو نشنیده بودم و برای من دلنشین بود ممنونم بهروز جان دوم اینکه در مورد این غزل یه نقل قول عرض میکنم امیدوارم که بسنده باشه. از آقای سهیل محمودی شنیدم(مجری محترم رادیو) که سال ۶۲ (امیدوارم سالش رو من درست گفته باشم) در همایش حافظ شناسی که با حضور اساتید بزرگ و حافظ شناسان فرهیخته برگزار شده بود در مورد این غزل بحث شد و تقریبا اکثر بزرگان شعر و ادب و حافظ شناسان اتفاق نظر داشتند که این غزل در وصف حضرت سید الشهدا می باشد. من چیزی دیگه اضافه نمیکنم فقط امیدوارم لااقل خودمون رو در تحلیل شعر از این بزرگان جلوتر نبینیم حق یارتون دوستان 👆☹ 👆☹ جناب حافظ تخلص خود به جهت حفظ بودن قرآن به کمال ) یعنی همان ۱۴ روایت که بارها گفته ( انتخاب فرموده . در این مورد که شکر خدا جای بحث نیست ؟ درعجب بودم کسی که دین ندارد چرا خود را از طرفداران حافظ قرآن می داند . جواب را در خود قرآن یافتم . قرآن خود را هدایتگر و گمراه کننده می داند . خدا به پیامبرش فرموده حرص نخور برای هدایت بندگان من . من هرکه را بخواهم هدایت می کنم و هرکه را بخواهم گمراه می کنم . هدایت تنها شامل حال متقین می شود . پس عجیب نیست که اشعار حافظ را هم در روضه خوانی قرائت می کنند هم در مجالس عیش و طرب . آنانکه حسین را کشتند علنی گفتند میدانیم بهترین بنده خدا روی زمینی و نسبت چیست . از نوادگان آنها توقع نداشته باش که بپذیرند مقصود حافظ از رندان تشنه لب حسین و یاران اوست . شعر بلاجویان دشت کربلائی دیوان شمس را نیز به معنائی دیگر حوالت می دهند . چگونه افرادی مثل شاملو که حافظ قرآن نیستند به خود اجازه می دهند مفسر حافظ شوند که بارها خود را مفتخر به هدایت قرآنی بر شمرده .؟؟؟!!! 👆☹ ابتدا از همه عزیزان خواهش دارم که حرمت ها را حفظ کنند و هر کس هر عقیده ای دارد محترم شمرده شود. پیامبر ما را به حفظ دو چیز گرانبها( کتاب خدا و اهل بیت) توصیه می کند. قران خواندن به تنهایی می شود آنهایی که گفتند لا حکم الا لله پس عشق به اهل بیت و قران توامان مهم است.همانگونه که امام فرمودند باطن قران ما (ائمه) هستیم. 👆☹ 👆☹ تو کـــــــــــــــجایی تا شوم من چاکـــــرت / چارقت دوزم کنم شانه ســـــــــــــــرت ای خـــــدای من فـــــــــــدایت جـــــان من / جمله فرزندان و خان و مان مــــــــــــن ور تــــــــــــــــــو را بیماریی آید بـــــه پیش / من تو را غمخوار باشم همچو خویش دستکت بــــــوسم بمــــــالم پــــــــــایکت / وقت خـــــــــــــــــواب آیم بروبم جایکت سازم و آرم به پیشت صبح و شـــــــــــام / از من آوردن ز تو خـــــــــــــوردن تمـام ای فـــــــــــدای تو همه بــــــزهای مــــــن / ای به یادت هی هی و هی های من زیـــــن نمط بیهوده می گفت آن شبــان / گفت موسی: با کیستت ای فــــــلان گــــــــــفت: با آن کس کـــــه ما را آفـــرید / این زمین و چـــــــــــــرخ از او آمد پدید گفت موسی: های بس مدبر شـــــــدی / خود مسلمان ناشده کـــــــــافر شدی این چه ژاژ است و چه کفر است و فشار / پنبه ای اندر دهان خود فشــــــــــــــار گند کـــــــــــــفر تــو جهان را گنــــــده کرد / کفر تو دیبای دین را ژنده کــــــــــــــرد گــــــــــــــــر نبندی زین سخن تو حلق را / آتشی آید بسوزد خـــــــــــــــــــلق را گفت: ای مــــوسی دهـــانم دوخـــــــتی / وز پشیمانی، تو جانم ســــــــوختی جــــــــــــامه را بدرید و آهی کــــــرد تفت / سر نهاد اندر بیابان و بـــــــــــــــــرفت وحـــــــــــی آمد سوی مــــــوسی از خدا / بنده ما را چرا کردی جــــــــــــــــــدا؟ تــــــــــــــو برای وصل کـــــــــــــردن آمدی / نی برای فصـــــــــــــــل کردن آمــدی تــــــــا توانی پا منه انـــــدر فــــــــــــــراق / ابغض الاشیاء عندی الــــــــــــــطلاق هــــــــر کسی را سیـــــــرتی بنهاده ایم / هر کسی را اصطلاحی داده ایـــــــم مـــن نــــکردم خـــــلق تا ســــودی کنم / بلکه تا بر بندگان جــــــــــودی کـــنم ما بــــــــــــــــــــرون را ننگریم و قــــال را / ما درون را بنگریم و حـــــــــــــــال را آتشی از عشق در جان بــــــــــــــرفروز / سر به سر فکر و عبارت را بــــسوز مـــــــــوسیا آداب دانان دیگرنــــــــــــــد / سوخته جان و روانان دیگــــــــــــرند عاشقان را هر نفس سوزیدنی اسـت / بر ده ویران خراج و عشــــــر نیست ملت عشق از همه دینها جـــــداسـت / عاشقان را مذهب و ملت خداست بعد از آن در ســـر موسی حق نـهفـت / رازهایی کان نمی آید به گــــــــفت بر دل موسی ســـــــــــــــخنها ریختند / دیدن و گفتــــــــــن به هم آمیختند بعد از این گر شرح گویم ابلــهی است / زانکه شرح آن ورای آگــــــهی است چونکه موسی این عتاب از حق شنید / در بیابان در پی چـــــــــــــوپان دوید بر نشان پای آن سرگشته رانـــــــــــــد / گرد از پره بیابان بــــــــــــــــرفشاند عاقبت دریـــــــــــــــــــافت او را و بدید / گفت: مژده ده که دستوری رسیـد هیچ آدابی و تــــــــرتیبی مـــــــجو 👆☹ اینهمه دعوا لازم نیست! قطعا این شعر هم مانند خیلی اشعار دیگه میتونه چند لایه باشه و قطعا هر فردی هم با توجه به تفکرش یه معنایی از شعر به ذهنش خطور میکنه اما نکته اصلی اینجاست که اشاراتی که در شعر هست مثل رندان تشنه لب و سرها بریده بینی باعث میشه که صریحترین معنا شعر درباره امام حسین باشه. بنظرم نمیشه منکر این شد که شعر به امام حسین اشاره داره اما اینکه مقصود شاعر چیه بحث مفصل دیگه ایست که نباید با تعصب و بدون فکر به اون پرداخت! کلا هم من اصرار دوستانی که میخوان بگن حافظ و دیگر شعرا دیندار نبودن و عاشق بودن رو نمیفهمم چرا که از نظر من دینداری هیچ منافاتی با عاشقی نداره بخصوص که عشقی که در اشعار شعرای بزرگمون مثل حافظ و سعدی و مولانا توصیف شده صرفا عشقی کوچک و مادی نیست .بلکه عشقی کمال یافته و جاودانه ست. 👆☹ ملت عشق از همه دین ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه می خواهد دل تنگت بگو 👆☹ بی دین هم به معنای مطلق این نیست که شخص خداناشناس باشه مگه خداشناسی فقط از راه دین میشه برادران عزیز؟ یا مگه فقط اسلام انسان رو به خدا میرسونه؟ داستان موسی و شبان رو بیاد بیارید با این درگیری ها فقط فضای ادبی مسموم میشه موفق باشید 👆☹ حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ در اینجا « هرچه می خواهت دل تنگت بگو » ! ولی خواهشا فضای ملایم و معنوی این سایت را با الفاظ و لحن تند و ناپسند آلوده نکنید. با سپاس! در پناه حق. 👆☹ فرمایش حضرتعالی بسیار متین و صحیح است و حقیر هم اگر در همان خصوص که فرمودید خطایی کرده ام از همه عزیزان پوزش میخواهم و فرمایش حسین آقا بر تخم چشمانم جای دارد ، که خود نیز از همان گروه میداند که مشابه همین درخواست را از دوستان گنجوری دارد ، اما بعنوان واعظ غیر متعظ ، خدمتتان عرض میکنم که در زبان فارسی کلمۀ [خواهشا] وجود ندارد خواهش و خواهشگری آری دوست عزیز که انشاءالله از حقیر رنجشی حاصل نشده باشد که هدف هر دو ما یکیست . با احترام 👆☹ 👆☹ تو رو سننم ؟ ایا غیر از این است که چون او را یک انسان مترقی و صاحب اندیشه می دانید ادعا میکنید او هم کیش شماست ؟ پس چطور مفهوم این بیت را در نمی یابید ؟! در زلف چون کمندش …. مراد از پیچیدن در زلف چون کمند تلاش برای کشف حقیقت در میانه هیاهوی عالم کثرت است . در این هیاهو سر ادب و احترام و نوعدوستی و حق طلبی و سعه صدر را می برند . همانطور که برخی از دوستان بریدند . حقیقت عالم یک معمای پیچیده است که بزرگترین عرفا در این باره اتفاق نظر ندارند . ایا هیچ با خود اندیشیدید امام حسین چه کار با زلف چون کمند او داشت . اصلا زلف چیست ؟ زلف عباس و فاطمه و ان فرد ناشناس و رضا و ان بی دین است . زلف مظهر کثرت است و نمادی از تطور و گونه گونی کل مخلوقات و انسانها و ارا و عقاید شان است . و حافظ هشدار میدهد در راه شناخت حقایق میان این زلف پریشان سر ها بریده می شود . نه اینکه فورا لباس جنگ بپوشیم . بلکه اماده باشیم در این راه بهای سنگینی بپردازیم . شاید لازم شود برای نیل به حقیقت گاهی از عقاید مان کوتاه بیاییم . 👆☹ 👆☹ ﺑﻲ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﻢ اﻭﻣﺪ اﻱ ﺩﻝ ﻣﭙﻴﭻ ﻛﺎﻧﺠﺎ ﺳﺮﻫﺎ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺑﻴﻨﻲ ﺑﻲ ﺟﺮﻡ و ﺑﻲ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻛﻞ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺳﺮﭺ ﻛﺮﺩﻡ اﻳﻧﺠﺎ ﻛﻠﺸﻮ ﺧﻮﻧﺪﻡ و ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺗﻮ ﭼﺮا اﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﻲ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ, ﻋﺰﻳﺰاﻥ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻋﻆﻤﺖ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻳﻦ و ﺷﻴﻌﻪ و ﺳﻨﻲ و …… ﻗﺎﻃﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ اﮔﻪ ﻛﺴﻲ ﺳﻮاﻟﻲ ﺩاﺭه ﺗﻮ ﺑﺎ اﻳﻤﻴﻞ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﻫﺴﺘﻢ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﻳﺯاﻥ ﻛﻪ ﺗﺠﻠﻲ ﻋﺸﻖ ﺧﺪا ﻫﺴﺘﻴﻦ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ﻳﺎ ﺣﻖ 👆☹ دیگه هیچ وقت سعی نمی کنم کامنتی در باره علایق بخونم چون مردم کشور من استاد به لجن کشیدن همه چی هستن 👆☹ حضرت حافظ در ابیات مختلف که برخی از اونها بیشتر در کتابهای قدیم دیده شده بارها چه مستقیما و چه غیر مستقیم برای بزرگان دین اسلام اشعاری سروده،بطور مثال؛ حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق / بدرقی رهت شود همت شهنهء نجف، مردی زکنندهء در خیبر پرس /اسرار ازل ز خواجة قنبر پرس/ گر طالب فیض حقّ به صِدقی حافظ/ سرچشمة آن زساقی کوثر پرس/وغیره…. در جواب کسانی که حقایق را منکرند به این شعر زیبای حضرتش اشاره میکنم، با مدعی نگویید اسرار عشقو مستی/ تا بی خبر بمیرند(بمانند)در عین خود پرستی یا حقّ 👆☹ در این شب سیاهم گم گشت را مقصود منظور این نیست که حافظ راه خود را گم کرده بلکه منظور با انسانهای جاهلی مثل شاهرخ و مریم (کامنت های بالا) است که راه خود را گم کرده اند و از کوکب هدایت یعنی امام عصر روحی و ارواحنا له الفدا میخواهد که هر چه زودتر برگردد، عشق واقعی حضرت حافظ به آفتاب خوبان(امام زمان (عج)) باعث جوشیدن وغلیان اندرونش شده و با استغاثه از آفتاب خوبان میخواهد که ساعتی او را در سایه عنایت خود بگنجاند که همین غایت عشق مبدل به فریاد شده و باز در بیت بعدی اعتراف میکند که نهایت این راه را نمیتوان تصور کرد زیرا که با وجود اینکه صد هزار منزل در پیش است ما در اول راه هستیم و بدون وجود آفتاب ما در ظلمت خواهیم بود. 👆☹ Leo نوشته: و سبحانه من محسنِ،ما اجملهُ .. پس از حمد پروردگار با سلام ،خسته نباشید و تشکر خدمت گنجور و همه دوستان و سروران بزرگوارم چند مطلب رو برای خودم ضروری دیدم که کوتاه بنویسم پیشتر از همه بزرگواران و اساتید عذرخواهی میکنم برای عامیانه گویی دوم اینکه اولش به وضوووووووووح فرمود :گر نکته دان عشقی، بشنو تو این حکایت!! اگر هنوز نمیدونی عشق چیه کلا بی خیال حکایت شو اول عشق بدون چیه ماهیتش .. که حقیر برای این امر کتاب بسیار ساده ای رو معرفی میکنم ” زندگی به روایت بودا _ اثر آچاریا فیلسوف معاصر هندی ” قابل دانلود به صورت رایگان (پی دی اف). “اگر میخواهی عشق یا همان پروردگار که سراپا عاشق و مشتاق به توست،به فریادت برسه و هدایتت کنه در مسیر درست،باید خودت تو هم مثل من (حافظ) دنبالش بگردی حتی اگر مجبور باشی قران رو به هر چهارده روایت از بر کنی. این یعنی به دنبال تفسیر فلان کس و … نباش.خودت به تحقیق بهش برس.وقتی اینطوری برسی ، دیگه هیچ تفسیر و عقیده شخصی نخواهد توانست تورو از عشق یا همان پروردگارت دور یا از حقیقت منحرف کنه. چهارم اینکه در قرآن بارها به امام حسین(ع) اشاره شده و اسمی برده نشده ..آیه هایی نظیر وقتی که حضرت سلیمان(ع) بر آنجا یا همان صحرا فرود آمد(زمین خورد) و بی اختیار گریست ..همان صحرای کربلا ! یا وقتی به ابراهیم (ع) چیزی نمایاند و بعددر جای دیگری هنگامی فرمان داد اسماعیل(ع) رو ذبح کن، خطاب آمد :آیا این در نظر تو دشوار تر است یا آن؟ و ابراهیم (ع) گریست و گفت : “آن” یعنی دیدن بریده شدن سر حسین (ع) از بریدن سر فرزند خود تلخ تر بود براش و خداوند این رو بر او ذبح عظیم نامید و فرزندش رو بهش بخشید! و خیلی جاهای دیگه..که مطمئنا همه اینجا از حقیر آگاه ترند. لذا زیرکی حافظ هم همینجاست که در این سرودهء زیبا با اشارات به امام حسین(ع) حکایت کربلا را گفته .. بعید نیست از کسی که به چهارده روایت مسلط است.چه بسا نشان نادانی وی بود اگر بعد از دیدن اینکه خود پروردگار با اشارات سخن گفت برای امتحان خلق، ایشون می آمد و مستقیم می گفت!! کارش عالی بوده عالیییییی و الحق و انصافآ که خود خداوند چنین هدیهء کلام بی نقصی به ایشان هدیه داده! پنجم اینکه خدا نیامرزه کسانی رو که در دین تفرقه افکند.اسلام یکیست و قرآن یکی. قرآن رو بخونیم تا از تعصبات اشتباه و خطرناک رها بشیم و تفکر و عقلانیت و خرد در ما پدیدار شه ..چنانچه آنتوان چخوف هم در این باره هشدار داد و مطمئنا همه بزرگواران جمله معروف رو بهتر از حقیر میدونن.. ششم اینکه با دوستی از عربستان صحبت میکردم که عربی را به زبان قرآنی صحبت میکنن دکتر فرمودن در قرآن دو کلمه هست که کاملا شبیه همدیگه هستن عرب و اعراب!! و کاملا معانی باستانیشون با هم متفاوتند و ما عربها این رو می دونیم مثل شما فارس ها که شاهنامه رو بهتر درک میکنین. حقیر در تاریخ جستجو کردم و دیدم حقیقت دارد اعراب به بادیه نشینان و رانده شدگان گفتند که توسط سردار ایرانی “بخت النصر” دو بار به مشیت پروردگار شکسته شدند به جرم بدیهاشون در حق پیامبران خدا..اینها همان بازماندگان بنی اسرائیل بودن که بار دوم بخت النصر دستور داد سپرها رو بیرون از شهر پر از سنگ کردند و به شهر ریختند آنقدر که شهر کاملا تپه ای از سنگ شد و اینان آمدند در صحرای عربستان و عده ای هم که به مصر پناه بردند باز ایران حمله کرد و هم مصر رو شکست و هم آنان رو کشت و اسیر کرد و مابقی فراری ها هم باز به همین شبه جزیره عربستان آمدند.! این اعراب با عرب متفاوتند!! اولین نفر که به زبان عربی سخن گفت “حضرت اسماعیل(ع) بود” پس گول تفرقه دشمنان رو نخورید که عرب و عجم و این چیزارو راه انداختن.. همه آدمیزاد هستیم.زادهء آدم! یک پدر و مادر و یک خدا! اما درکل این تاریخ اعراب و عرب هست و می تونید به راحتی پیدا کنید.در کتاب تاریخ بلعمی هم آمده. از بس به هم زیر پوستی یا آشکار توهین کردن بعضی دوستان منم دلم خواست از سر مزاح یه چند تا فوش بدم :)) عزیزانم حقیر هم بودایی بودم..هم مسیحی هم یهودی برای سه ماه و هم مسلمان در طول این سی و چهار سال فرصت پرورش که پروردگار هدیه داده. نام علی(ع) حسین(ع) و حتی مهدی (عج) در کتب دیگر دینی هست مثل علیا در تورات و یا son of man در کنار son of god در کتب مسیحیان و غیره .. بگذریم.. بهرحال حقیر نه نصیحت و نه ارشاد بلدم ، صرفآ پیشنهاد میدم که وقتی شخص یا اشخاصی نظیر دوست گرامی فلانی یا فلانی با تندی می آیند و شما مدعیون میدانید که در اشتباهند، مقابله به مثل نه تنها شما را از آنها برتر نمی کند، کمکی به آنها نمیکند و شما رو هم هم سطح و طراز میکند! اگر مدعی هستید بهتر درک کرده اید!!! طوری با ایشان رفتار کنید که ادعا دارید! میگوئید برادریم یا برابر؟؟؟ فرزند آدم هستیم؟؟یک خالق داریم ؟؟ پس مثل خانواده تان برای تفهیم آنچه به شما فهمانده شد رفتار و تلاش کنید! طرد کردن به آنها کمک میکند در مسیر خود باقی بمانند گر چه هیچ کس مثل علی(ع) با دشمنان مدارا نکرد ولی میشود لااقل ادای بزرگواران رو درآرد شاید خداوند دری باز کرد. امیدوارم خدمت به همنوع بدون چشمداشت رو بیاموزیم ..حتی حافظ در همین بیت دوم این نکته رو گوشزد کرد! در آخر : حقیر بی تعصب و به صرف اونچه تا به امروز به لطف و پرورش پروردگار و هم مسیری با خوبانی چون شما کسب کردم رو گفتم وبا خودتون در میان گذاشتم. امیدوارم اگر اونچه نوشته شد کمکی نباشه،لااقل ضرری هم به کسی نزند. تشکر میکنم برای وقتتون و خدا را برای لحظات عاشقانه تون آرزومندم. @}– 👆☹ خود حافظ عزیز میفرماید: صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم…. واقعا نمی دانم اینهمه تلاش مذبوحانه برای غیر مذهبی جلوه دادن حافظ و اشعارش برای چیست؟!!! آفتاب آمد دلیل آفتاب… شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من اگر نه لاغرم ورگرنه شکار غضنفرم قد همه دلبران عالم پیش الف قدش چو نون باد اونهایی هم که نمی دانند تحقیق کنند و قضاوت کنند…. 👆☹ 👆☹ http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh152 http://ganjoor.net/salman/divanss/ghazalss/sh109 👆☹ دوستانی که دینی هستند: چه شعر در مورد امام حسین گفته شده باشد و چه نه، مهم مضمون آن است! تا کی در پی ارتباط دادن افراد به هم و بت سازی هستید؟! دوستانی که دینی نیستند: از حافظ در آن دوره و زمان انتظار لائیک بودن نداشته باشید! حتی اگر هم بی دین بوده نمی توانسته در شعر به زبان بیاورد. همچنین مسلما هر شاعری سعی می کند مثلها و داستانهای مهم زمان خود را در شعر بیاورد تا به اثر شعرش بیفزاید. حافظ هم در نهایت انسانی بوده مثل من و شما ولی احتمالا با ذوق و استعداد بسیار بیشتر. بنابراین اینکه اصلا در شعری از امام حسین یاد کرده باشد عجیب نیست (حتی به همان دلیل تاثیر گذاری بیشتر). ولی متاسفانه شما هم مثل گروه اول و تحت تاثیر جو حاکم بر کشورمان به جای اینکه به حرف حافظ دقت کنید در پی مشخص کردن دین و عقیده ی شخصی آن بخت برگشته هستید! بخت برگشته هم به این دلیل که نه در آن زمان، نه در این زمان و احتمالا با مردمی که ما داریم و خواهیم داشت(!)، نه در آینده کسی متوجه حرف آن پیر فرزانه نخواهد شد! در نیابد حال پخته هیچ خام/ پس سخن کوتاه باید والسلام (از زبان حافظ البته، نه بنده). 👆☹ یکم اینکه “چهارده روایت” با وزن شعر سازگار نیست و “چارده روایت” سازگار است دوم اینکه کلمات زیر در سه بیت این شعر هر خواننده آشنا به ماجرای کربلا را به یاد آن می اندازد: وحشت، بیابان، تشنه لب، ولی شناسان، سرها بریده بینی و با توجه به روش شعرای اهل تسنن در اشاره به این ماجرا مثل مولوی و سعدی که نامی از امام حسین نمی برند اما اشاره میکنند باید گفت که حافظ هم همین کار را البته با چیره دستی خاص خودش کرده است هرچند که بله این نظر قابل اثبات نیست چون ادراکی و حسی است سوم اینکه در بیت آخر کاربرد “ور” به جای “ار” با وزن شعر سازگار نیست و بنابراین بعید است که استاد شاملو چنین نظری داشته باشد شادی و رستگاری یارانم آرزوست 👆☹ عشق به فریاد ات می رسد هر چند قرآن را از حفظ بخوانی هم اشاره به حدیث ثقلین دارد. 👆☹ 👆☹ 👆☹ جناب شمس الحق بنده سخت درگیر مفهوم این شعر شده ام و نمیدانم که باید این شعر را به تفسیر دین بگذارم یا نه اگر میشود لطف کنید جواب مرا بدهید نظرات را خواندم جوابی عایدم نشد با توجه به سوادی ک در طول این مدت ارتباط با گنجور از شما سراغ دارم تصمیم ب پرسش از شما کردم لطف عالی مستدام سایه شما بر سر گنجوری ها باقی 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ کسانی که میگن منظور حافظ ۱۴ معصوم یا امام حسین نیست از خودشون میگن یا پرسیدن؟ من از آقای سید هانی رضوی (استاد دانشگاه بخش ادبیات عرفانی) درمورد این شعر سوال کردم و ایشان گفتند این شعر در وصف ائمه میباشد 👆☹ :)))) ممنون! مزاح جاللی بود! شاد شدیم!!! 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹ پوریا نوشته: بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد. تعصب یا prejudice از pre judge یا پیش قضاوت گرفته شده پس کسی که راجع به مطلبی آگاهی کامل نداره تعصب به خرج میده.شما بدونید که هیچ اشکالی نداره اگه کسی بگه خدا نیست یا قرآن کذبه.فقط در از پرتو این سوالاته که نور بوجود میاد بگذارید پرسش و پاسخ باشه چرا با ناسزا و سانسور طاقت شنیدن حرف مخالف ندارید.مگه قرآن نگفته حتی اگر منافقین هم خبر بدی آوردن اول گوش بدید بعد فکر کنید بعد جواب بدید.این همه در مقام reaction یا عکس العمل در رقرآن کریم و ادبیات صحبت شده شما باز هم تحمل ندارین سخن مخالف بشنوین.و در آخر به قول دکارت je pense donc je suis من فکر میکنم پس هستم. با آرزوی تفکر بیشتر یجای تعصب و پرحرفی. 👆☹ 👆☹ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند 👆☹ اگه هر چقد هم قرآن بخونی فایده نداره و فقط عشق کمک می کنه الله و اعلم هیچ نفی ای تو بیت وجود نداره … در رابطه با ” ار ” به گمانم همین درسته و چیز دیگه ای نیست مثلا ور که خوانش و مفهوم شعر رو خراب میکنه البته تعدد نسخ و ویرایش ها هم هست … اما معتبر ترین ویرایش موجود متعلق به آقای فروغی که خودشون هم … 👆☹ و فک کنم بحث در مورد این شعر با همین بیت از حافظ جواب داده میشه مخصوصا به مخالفان غزل و باید به سرانجام برسه: چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند… 👆☹ چند نکته: حدیث نبوی: حق با علیست و علی با حق است. شعر حافظ: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/ چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. حداقل بیش از ۵۰ بیت حافظ اشاره ی مستقیم و واضح به آیات قرآن دارد و مضمون ایات را به زبان پارسی و به صورت نظم درآورده است. سر تسلیم من و خشت در میکده ها مدعی گر نکند فهم سخن،گو سر و خشت 👆☹ بیت اخر منظور از عشق محبت اهل بیت است.منظور حافظ این است که اگر محبت اهل بیت را در دل نداشته باشی حتی اگر قرآن را حفظ باشی باز هم بدردت نمیخورد. در واقع دارد کنایه میزنه به اهل تسنن آن زمان که شما عاقبت بخیر نخواهید شد. مگر اینکه دل رو لبریز از محبت اهل بیت طیبه طاهره کنید. با تشکر 👆☹ در بیت آخر هم واژه (ار) با توجه به بیت های بالا خود (حتی اگر) معنی میشود پس این گونه معنی می شود عشق به فریادت میرسد حتی اگر مانند حافظ قرآن را با ۱۴ روایت حفظ باشی فهمیدم بسیاری بدون درک سخن های خود را می نویسند که این خیلی ناراحت کننده است 👆☹ 👆☹ جدای از بحث موضوع این شعر و عدم رابطه‌اش با واقعهٔ کربلا که بحثی در آن نیست در موضوع عدم اطلاع مردم زمانهٔ حافظ از واقعهٔ کربلا اشتباه می‌کنید. سعدی که فاصلهٔ زیادی با حافظ ندارد در قصیدهٔ ابتدایی بخش مواعظ بعد از مدح غرای خلفا (که نشانهٔ کامل اعتقاد وی است) خدا را به خون شهیدان کربلا قسم می‌دهد: «… یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه یارب به خون پاک شهیدان کربلا …» و مولوی در آن غزلی که احتمالا شنیده‌اید می‌گوید که: «کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی …» و در کنارش البته حکایت طعن کردن «آن شاعر» مردم شیعه حلب را احتمال دارد در مثنوی دیده باشید. این گزاره که فرمودید مثال نقض زیاد دارد و هیچکدام -البته- دلیلی بر تشیع هیچکدام از این بزرگان نیست. 👆☹ بارها شده که در زمان شنیدن اخبار و‌ فجایع بی‌اختیار مصرع «از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود» به خاطرم میاد 👆☹ به هوای لب شیرین پسران چند کنی!!! وباز هم فضلا تاکید بر وجه عرفانی اشعار حافظ دارند! سخن آخر اینکه از حافظ قدیس نسازیم و اینکه بزرگانی این شاعر بزرگوار رو کافر و ملحد خطاب کرده اند به نظر گزافه گویی و مصادره به مطلوب بوده است. همانطور که برخی دگم اندیشان مصادره به مطلوب می کنند که حافظ خوب مطلق و چه و چه و چه بوده است و بری از نظر بازی و شراب خواری و عیره. 👆☹ یعنی دین و مذهب رو بزارید کنار عشق به هستی عشق به کاینات عشق به مردم عشق به همه چیز به دادت میرسه نه اینکه قران رو بخونی انتظار داشته باشی معجزه رخ بده ، علی ابن ابیطالب هم میگه من قران ناطقم نه این کاغذ پاره ها که سر نیزه کردند، الان دانشمندان هم همین حرفو میزنن راندا برن ، استر هیکس و جری هیکس، افسوس که ما دانشمندان و عارفامون هفت قرن پیش این حرفا رو گفتند ولی مذهبیون همیشه همه چی‌رو منحرف کردن مولوی هم میگه ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی 👆☹ هیچ حکیمی، به ضرس قاطع در مورد شیعه بودن حضرت حافظ نظریه نپرداخته. دلیل روشنی وجود ندارد و از ابیات نیز نمیتوان نتیجه ی خاصی گرفت پس در مدح عاشورا بودن قطعی نیست. اما در عحبم که حافظ چقدر با مولوی هم نظر است. شما صدها بیت با مضمون ناجی عشق در اشعار این دو میابید 👆☹ در اصل یه خواهش بود پیامم ؛ عاجزانه خاشعانه خاضعانه تمنا دارم لطف بفرمایید ادبیات رو اسلامیزه نکنید شیعیزه نکنید . خوشایند خود رو به حضرات حافظ و سعدی و خیام مولانا ……. نچسبونید اون دسته افرادی که معتقدن به جهان اخرا مخصوصا ، حافظ اینا یقتونو میگیرن اااااااا 👆☹ گر نکته‌دان عشقی خوش بشنو این حکایت 👆☹ 👆☹ 👆☹ اینچہ میگویم بہ قدر فہم توست مردم اندر حسرت فهم درست . … حال پخته در نیابد هیچ خام این سخن کوتاه باید والسلام … یا هر کسی از ظن خود شد یار من ! خلاصه که سعی کنیم افکارمون رو به هم تحمیل نکنیم ، این سخن پایان ندارد تیز دو 👆☹ دلنواز: نوازش دهنده دل، دل‌آرام، مهربان. نکته: سخن پاکیزه و بکر، مطلبی که با دقت نظر درک آن ممکن باشد، مضمون لطیف. نکته‌دان: داننده مضامین لطیف و بکر. خوش: خوب. مخدوم: صاحب اختیار خادم، سرور، فرمانده، آمر به خدمتگزار. مخدوم بی‌عنایت: (استعاره) معشوق بی‌ملاحظه و نامهربان. ولی: نامی از نامهای خدای تعالی، در اصطلاح صوفیه به معنای پیرومراد، فانی در خویش و باقی به مشاهده حق تعالی، دوست صدیق و یار نیکان. ولی‌شناسان: عارفان وشناسندگان مردان‌حق‌که اخفای‌حال‌خود‌کنند، شناسندگان‌مقربان الهی. مپیچ: درگیرمشو. به غمزه: با ناز و کرشمه. کوکب: ستاره. کوکب هدایت: ستاره راهنما، ستاره‌یی که در شب مسافران را راهنمای جهت است (جدی)، اشاره به آیه شریفه ۱۶ سوره نحل: و علامات و بالنجم هم یهتدون. و علامات و به ستاره‌یی ایشان راه می‌یابند. نهایت: انتها، پایان. بدایت: آغاز. بردی آبم: آبرویم را بردی. روی از درت نتابم: از درگاه تو رو گردان نمی‌شوم. رعایت: مراعات، منظور نظر وزیر حمایت. چارده روایت: در زمان حضرت رسول اکرم (ص) کاتبان وحی آیات نازل شده توسط نبی اکرم (ص) را می‌نوشتند لیکن به سبب متداول نبودن اعراب و نقطه و دستورات نحوی، اشکالاتی در قرائت پیش می‌آمد که تا پیامبر (ص) در قید حیات بودند توسط ایشان رفع می‌شد. بعد از رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و وفات بعضی از کاتبان، ضرورت تدوین نسخة صحیح قرآن حس شد و در زمان خلفاء اربعه در این امر مهم کوششهای پی‌گیر به عمل آمد. مبنای کار براین بود که زیدبن ثابت که خود یکی از کاتبان وحی بود یک هیئت ۱۲ نفری از افراد صلاحیت‌دار را تشکیل و در طول مدت ۶ سال ۷ نسخه ازقرآن کریم تهیه و هر نسخه توسط یک قاری به بلادی ارسال شد تا مسلمین آن بلاد را تعلیم دهند. این هفت قاری هرکدام دو راوی داشتند و قرائت قرآن بوسیله این چهارده راوی، متداول و به ما رسیده است و این مختصری است از چگونگی وشرح کتابت و قرائت و انتشار قرآن در صدر اسلام. گرخود: اگرهم، حتی اگر. به سان: به مانند. معانی ابیات غزل (۹۴) (۱) از آن یار دلنواز تشکری به همراه شکایتی با هم دارم و اگر تو در عشق نکته‌سنجی به این حکایت گوش فرادار. (۲) هر خدمتی که کردم بدون مزد و منت بود. خدایا مخدوم بی‌التفات نصیب کسی نشود. (۳) کسی به رندان قلندر توجهی ندارد گویی آنهایی که اولیای صادق و یکرنگ را می‌شناختند از این ولایت رفته‌اند. (۴) الف: ای دل، درکمند سرزلف او نیفت زیرا در آنجا چه بسیار سرهای بریده بی‌گناه را خواهی یافت. ب: ای دل به دنبال کشف پیچیدگیهای راز آفرینش مباش که چه بسیار سرهای بی‌گناه بر سر این کار رفته است. (۵) با رضایت و تأیید تو چشمانت با غمزه و کرشمه سبب ریختن خون ما شد. عزیز من حمایت و پشتیبانی از خونریز روا وشایسته نیست. (۶) در این شب تیره و تار، راه مقصود و هدف را گم کرده‌ام. این ستاره جدی هدایتگر برای راهنمایی من از گوشه‌یی سربرآور. (۷) به هر سو که رفتم جز ترس و وحشت چیزی عایدم نشد. از این بیابان و راه بی‌پایان بپرهیز و برحذر باش. (۸) چگونه می‌توان پایانی برای این راه تصور کرد. راهی که در بدو امر از صد هزار منزل بیشتر به نظر می‌رسد. (۹) با اینکه سبب آبروریزی من شده‌یی، روی از تو بر نمی‌گردانم، چرا که تحمل ظلم و جور از دوست، بهتر از مراعات از طرف دشمن است. (۱۰)حتی اگر به مانند حافظ بتوانی قرآن را با چهارده روایت قرائت کنی، باز باید عشق به فریاد تو برسد (تا از راه عرفان رستگار شوی). شرح ابیات غزل (۹۴) وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن بحرغزل: مضارع مثمن اخرب * شیخ عطار: ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت هستی کاملت را نه ابتدا نه عایت بد می‌کنند مردم ز آن بی‌وفا حکایت ای ابتدا دردت هر درد را نهایت عشق ترا نه آخر شوق ترانه غایت جایی که خون عاشق ریزند بی‌جنایت دربارة قراء سبعه شاعری نام آنها را در شعر زیر آورده است: استاد قرائت بشمرپنج و دو پیر زین جمله کسائی شمر و هفت بگیر 👆☹ درعصراطلاعات ورسانه ادعای فضل کردن جهلایی مانندحقیر بس آسان بود اما عزیزان درخصوص حافظ قرآن زبربخواندباچهارده روایت اظهارات بدیعی مرقوم داشته اند آنچه حقر از پدربیاددارم ودوایشان بنده را ترغیب فرمودند تا درخصوص قضیه تحقیق کنم آنزمان مطالعه وتحقیق بغایت سخت بود آنچه دراختیارداشتیم جز دائرةالمعارف هانبودند که دهه شصت بیاددارم دائرةالمعارف بزرگ شیعه تا حرف عین بیشتر دراختبارنبود القصه آنجه درخاطرودفترم آن روزگار ضبط نمودم درخصوص چهارده روایت که اگر مطلب خارج از طاقت وظرفیت سایت است اصراری بر اتتسارش ندارم اماشاید دانستنش بی حکمت نباشد ورش: عثمان بن سعید مصری (۱۱۰–۱۹۷ هـ. ق) بزی: ابوالحسن احمد بن محمد بن عبدالله ابی بزه، (۱۷۰–۲۳۴/۲۵۰ هـ. ق) قنبل: ابوعمرو محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن خالدبن سعید، (۱۹۵–۲۹۱ هـ. ق) دوری: ابوعمر حفص بن عمربن عبدالعزیز، دوری نحوی، درگذشت به سال ۲۴۶ هـ.ق. سوسی: ابوشعیب صالح بن زیاد بن عبدالله، درگذشت به سال ۲۶۱ هـ.ق. هشام: ابوولید هشام بن عماربن نصیر قاضی دمشقی، درگذشت به سال ۲۴۵ هـ.ق. ابن ذکوان: ابوعمر و عبدالله بن احمد بشیر بن ذکوان قرشی دمشقی (۱۷۳–۲۴۲ هـ. ق) شعبة بن عیاش: ابوبکر شعبة بن عیاش بن سالم کوفی(۹۵–۱۹۳ هـ. ق) حفص بن سلیمان: ابوعمرحفص بن سلیمان بن مغیره اسدی کوفی، درگذشت به سال ۱۸۰ هـ.ق. خلف: ابومحمد خلف بن هشام بزاز، متوفی به سال ۲۲۹ هـ.ق. خلاد: برخی او را خلید بن خالد صیرفی خوانده‌اند (درگذشت به سال ۲۲۰ هـ. ق) ابوحارث: لیث بن خالد بغدادی (درگذشت به سال ۲۴۰/۲۴۶ هـ. ق) حفص دوری 👆☹ مثال : در ره منزل لیلی که خطر ها ست در ان شرط اول قدم انست که مجنون باشی خوب خود متن بسیار ساده و گویاست. همه مان میفهمیم : در راه منزل لیلی خطر های زیادی هست.اگه میخوای به خونه لیلی بری شرط اولش اینه که مجنون باشی. این معنی اولیه این بیت است.کلمات واضح و فیزیکی و این جهانی : راه - منزل- لیلی - خطر- شرط- اول - قدم و… . حالا مرحله دوم.باز بی پیش داوری.میخواهیم ببینیم اگر این بیت را به کودکی یا فردی خارجی زبان بگوییم چه نتیجه ای و چه برداشتی میکند.میتوانیم تصور کنیم که او چنین برداشتی راه کارانه برای زندگی خودش خواهد کرد : او به خود خواهد گفت : پس حافظ میگوید در راه رسیدن به هدفی که شدیدا بهش علاقه داری عشق داری خطرهایی وجود دارد.برای اینکه به این هدفت برسی باید این خطر ها را قبول کنی.و برای اینکه این خطر ها را قبول کنی باید حالت مجنون و دیوانه داشته باشی.چون عقل حسابگر میگه ممکنه در این راه جان و مال و ابرو وغیره را ازدست بدی.و طبیعی است اگر به حرف این عقلت گوش کنی قدمی بر نخواهی داشت.ریسک ورود در تاریکی و ناشناخته هاست.و عقل حسابگر میخواد همه چیز روشن باشد تا قدمی بردارد .پس باید دیوانه وار قدم اول را برداری.والا اخر. این میشود اولین برداشت و تفسیر عریان و بی ورود عقاید خاص از این بیت که تقریبا اذعان میتوانیم کنیم که همه این برداشت اول را قبول کنند. حالا از این به بعد هر فردی میتواند در رابطه با هر هدفی که دارد اگر این راهکار را قبول کند انرا بکار ببرد.یکی هدفش ثروت است.یکی علم است.یکی عرفان است.یکی کربلا رفتن است.و…. حافظ اگاه میکند :در راه هر هدفی حتما خطر ها هست.اگه میخوای برسی باید قبول کنی.اگر نه که بفرما بشین خونه ات و چایی بخور!!!!! دوستان اگر بتوانیم با این متد(ذهن ازاد) که قطعا همه عزیزان اگاه هستند و بنده فقط یاد اوری کردم تمام اثار قدیم و جدید را مطالعه کنیم خیلی راحت به درکی که میخواهیم میرسیم و استفاده میبریم و حق مطلب را در مورد اساتیدی که این اثار را بجا گذاشته اند ادا میکنیم.هم با خودمان مهربانی میکنیم و هم با ان بزرگان. موید و سربلند و شاد و اینه دلتان بی زنگار 👆☹ عجله هر چیزی را میخواهند جوری مرتبط کنند با امام و اسلام.هیچ لزومی ندارد عزیزان.حافظ به اسلام یا امامان معتقد بود یا نبود اگر ما در عقیده مان محکم هستیم چه نیازی هست که بگوییم ببینید حافظ هم معتقد بود.اگر بر فرض ثابت شود حافظ عقیده مند نبود ما هم باید عقیده مان را کنار بگذاریم؟اینچنین استدلالهایی ضمنی اشاره به ضعیف بودن عقیده دارد.توجه کنید دوستان اگر حافظ مثلا اگر میخواست در مورد امام حسین سخن بگوید چه نیازی داشت که همه چیز را در پرده و کنایه و مبهم بگوید؟مثل افراد دیگر زمان خودش صریح مدح امام میگفت.اگر نیتش امام بود چه نیازی داشت که چنان مبهم بگوید که هزار تا تفسیر از دل ابیاتش بیرون بیاید. اگر ما چنین بگوییم از انطرف هم میگویند حافظ چگونه معتقدی بوده که صدها بیت در مورد شراب و میخانه و دلبر و ساقی و مستی و موهای دلبر و بوسه بر لب یار و ساز و اواز و شیرین پسر و شنگول و بت و غیره دارد . برای مثال : اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخا را را یا : شراب ناب میخواهم که مرد افکن بود زورش که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش یا : صبا زان لولی شنگول سرمست چه داری آگهی چون است حالش گر آن شیرین پسر خونم بریزد دلا چون شیر مادر کن حلالش یا : ببرد از من قرار و طاقت و هوش بت سنگین دل سیمین بناگوش نگاری چابکی شنگی کلهدار ظریفی مه وشی ترکی قباپوش نمیدانم میدانید یا نه که بسیاری از علما اصلا حافظ و دیگر شاعران را که در کلامشان مدام از می و مستی و شراب استفاده کرده اند قبول ندارند. چون میگویند اگر این کلمات مناسب بودند پیغمبر و امامان هم از این کلمات استفاده میکردند. و توجه ندارند که پیامبر پیامبر بود و هر سخن و عملش پیروی شونده بود و صحیح نمیدانست که از کلماتی استفاده کند که فورا بهانه سو استفاده کنندگان بشود. اما حافظ که پیغمبر نبود و ادعایی هم نداشت و نمیخواست هم پیروی کنند ازش.و میتوانست برای وصف رابطه عاشقانه اش با خدا یا موجود زمینی از مستی و غیره استفاده کند و ایرادی هم نمیتوان بر او گرفت.بکار بردن این کلمات دلیلی بر مسلمانی یا نامسلمانی او نیست. و اما دوستان اگر بی تعصب نگاه کنیم دو موضوع در غزلیات حافظ موج میزند : عشق. جنگ با ریا کاری حال به قول مولانا : هر کسی از ظن خود میتواند یار او باشد. اما حافظ با همه با تمام انسانها حرف زده است.حافظ به هر فرقه ای هم اگر دلبستگی داشته ( که نشان میدهد نداشته بجز عشق) هرگز ان فرقه یا رویه خاص را نبلیغ نکرده.حافظ مداح نیست.حافظ فقط حافظ است.چشمه جوشان عشق. عشق به همه چیز .همه چیز را برای همه خواستن.خود را ندیدن بقول مولانا : عشق است بر اسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن نادیده گرفتن این جهان را مر دیده خویش را بدیدن حافظ مبلغ محبت و دوستی و انسانیت و معرفت و شجاعت(عدم ریا کاری) و به هیچ دانستن دلبستگی به دنیاست. و اگر از دیدگاه دینی هم بنگریم دین هم بجز محبت و عشق و انسانیت چیزی نمیگوید. و میدانیم فرق عشق با محبت را.محبت از بزرگ به کوچک است. و عشق از کوچک به بزرگ است. ما محبت میکنیم تا نیازی از کسی را براورده کنیم. او به ما نیازمند است. اما در عشق ما به او نیازمندیم.به معشوق. تا نیاز ما به کامل شدن را براورده سازد. محبت از سر دلسوزی به دیگری است و بسیار هم انسانی و خوب. و میتواند حسابگرانه باشد.اما از بین برنده منیت و سوزاننده خود نیست. و عشق سوزاننده خود و منیت است.چون خودی در میان نیست.همه جا او را میبیند.از همه چیز عطر او را میبوید.و اینست که عاشق ضمنا دیوانه هم هست.یعنی قبلا دیوانه شده! و تنها عشق است که میتواند نفس (خود خواهی -حرص و طمع و ترس را بسوزاند و انسان را به رهایی برساند. و مطمینا دوستان میدانند منظور از عشق نه انچه هست که در میان عموم تصور دارند. عشق به مفهوم خالص ان .کیفیتی در وجود انسان که نمود بیرونیش هیچ برای خود نخواستن و همه چیز را برای دیگران خواستن است.رحمت مطلق. و به این کیفیت نمیتوان رسید مگر اول دل را از احساسات نفسانی تخلیه کنیم.انگاه عشق که خودش میاید.نیازی به زحمت ما نیست. مولانا : رو سینه را هفت اب شوی از کینه ها وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو حافظ : خلوت دل نیست جای صحبت اغیار دیو چو بیرون رود فرشته دراید اول تخلیه و پاکسازی. انگاه عشق و خدا و ملایک همه در تو حاضرند.فرشته با دیو در یک خانه همزمان جای ندارند.یا این یا ان. والسلام. 👆☹ شعر بیا که رایت منصور پادشاه رسید رو هم بخونین اسم امام زمان عج) رو هم اورده اونجا که میگه مهدی دین پناه رسید 👆☹ 👆☹ ۲- برای تحقیق در مورد بزرگان ادب، آنها و آثارشان را در باید در قالب زمانی خودشان بررسی نمود و از بت کردن آنها دوری جست تا بتوان آن آثار را نقد و تحلیل کرد. این نقد باید علمی و در قالب و نظریه ی مشخصی انجام شود. ۳- بی شک زبان و خط عربی و بخصوص شعر و وزنهای آن به ادب فارسی خدمات شایانی کرده است. همانطور که کشورداری و فرهنگ و هنر فارسی به غنای فرهنگ و هنر جهان عرب خدمات زیادی کرده است. ۴- برای رواج روشنفکری و تفکر انتقادی، باید از بی احترامی به دین و عقاید دینی دوری جست و تنها به منطق و عقل متوسل شد. بی شک انسان برای تکامل ذهنی و علمی خود به دین نیاز داشته است. ۵- بنابراین، این که شاعری بزرگ در زمانهای دور مطلبی را بیان کرده، دلیل بر این نمی شود که فلان عقید و ایدئولوژی در زمان حال هم صدق می کند و معتبر است. در این زمان ابزارهای علمی و نظری پیچیده ای در دست داریم که دیگر نیازی به بیان حدیث و حکایت و امثالهم نداریم. با این حال، آن گفته ها را ارزش می نهیم و برایشان احترام قائلیم چون اگر نبودند ما به این نقطه نمی رسیدیم. فیلسوف و زبانشناس 👆☹ 👆☹ هر چه زور هم بزنیم بیشتر از استعدامان نمی توانیم چیزی فراتر بفهمیم “خر به جد و جهد کی گردد اسب” 👆☹ بی دل نوشته: حیفم آمد که توجه دوستان را به سخنان یک حافظ شناس برجسته (دکتر عبدالکریم سروش) در مورد این غزل معطوف ننمایم. تفسیر این غزل، مقایسه با اشعار مولانا، و توضیحاتی در مورد شخص شخیص حضرت حافظ در وبگاه زیر در دسترس است: https://youtu.be/hneGgOfhHTY 👆☹ 👆☹ رضا نوشته: “رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت” براین باورپای اصرارمی فشارند که این غزل درارتباط با واقعه ی کربلاست! اینان نمی دانند که درروزگارحافظ،اغلب مردم ایران به ویژه شیراز،سنّی مذهب بودند وبه واقعه ی کربلا چنانکه امروزه باحساسیّت خاصّی نگریسته می شود نگاه نمی کردند. ضمن آنکه اینان نمی دانند که حافظ نه تنها شیعه نبوده بلکه سنّی نیزنبوده است!.حافظ فقط یک عاشق به تمام معناست واگرازعاشق بپرسی که چه دینی دارد اودرپاسخ شمالبخند خواهد زد ویا خواهدگفت: روزگاریست که سودای بُتان دین من است غم اینکار نشاط دل غمگین من است. واگربپرسی چه مذهبی داری؟ پاسخ خواهی شنید: من نخواهم کردترک لعل یار وجام مِی زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است. درست است که حافظ مثل همه ی کودکان آن دوران ،پرورش یافته ی مکتب اسلام وقرآن بود لیکن به استنادِ غزلیّاتی که ازاوبه ما رسیده است بنظرچنین می رسد که حافظِ بیقرار درراستای کشفِ حقیقت، پس ازتحقیق وتفحصّ وکسب تجربه درشریعت،طریقت ،صوفیگری وعرفان ومطالعه ی اشعارشاعران پیش ازخود وهم روزگارخویش، خیلی زود خودرا ازبندِ تعلّقات رهانیده و طریق خاصّ رندی وعشق را برگزیده وبه یک نوع آزاداندیشی رسیده است. جدایی او ازشریعت شامل تشیّع وتسنّن امری غیرقابل انکارو کاملاً بدیهیست که درتمام غزلیّات اوموج می زند. عیش وعشرت وشرابخواری،نظربازی، شاهد بازی وبوسه برلب شیرین پسران ومغبچگان، پشت پازدن به قوانین وتاکید بررهایی ازبندِ تعلّقات،تمسخر ،طعنه ی وبه زیرسئوال کشیدن باورهای زاهدانه، وصدها رفتارحافظانه ورندانه که نه تنها هیچکدام درچارچوب شریعت جایگاهی ندارند بلکه هریک مولّفه هایی هستند که درتقابل باشریعت می باشند وهرگز پیامبر اسلام(ص) وامامان معصوم (ع) دراین مسیرگامی برنداشته و پیروان خویش رانیزتشویق به واردشدن درچنین راهی نکرده اند. اگرمعنای همه ی شراب های رنگارنگ حافظ، مستی ِ حاصله ازعشق الهی بوده وعشقبازی باخداوند درامتدادِ شریعت قرارداشته، چرا پیامبر اسلام وامامان معصوم که ازهمه بیشتر دلداده وعاشق خدابوده اند هرگزیکبارنیز ازاین واژه ها استفاده نکرده اند؟! نه تنهاکه این واژه ها رادرکلام خویش بکارنگرفته اند اتّفاقاً بلعکس روایات واحادیثِ معتبرفراوانی ازهمه ی بزرگان دینی نیز درمنع “عشق” وجود داردکه همه به اتّفاق عشق رازایل کننده ی عقل دانسته اند! برای نمونه: حضرت علی(ع) : هرکه شیفته چیزى شود آن چیز دیده اش را کور و دلش را بیمار گرداند؛ چنین کسى با دیده اى ناسالم مى نگرد و با گوشى ناشنوا مى شنود؛ شهوتها خرد او را از هم گسیخته و دنیا دلش را میرانده است. و: «عشق بیماری است که نه اجر دارد و نه بدل .» “دلهایى از یاد خدا تهى مى گردد و خداوند محبّت غیر خود را به آنها مى چشاند.” حضرت امام رضا(ع): ” دوست داشتن آدمى را به کارهاى مکروه و ناپسند وامیدارد.” و….. وقطعاً حافظ که آگاه به همه ی روایات واحادیثِ اسلامی بوده باعلم به این احادیث است که می فرماید: گویندرمزعشق مگوئید ومشنوید مشکل حکایتیست که تقریرمی کنند! اینهاهمه دلایل روشنی هستند که مسلکِ رندی،عشقبازی وشاهد بازی در چارچوب شریعت نمی گنجد! به همین دلیل است که بسیاری ازعلما وفقهای شریعت(البته نه همه) اززمان حافظ تا دوره ی حاضر، حافظ وکسانی راکه مدام ازشراب وشاهدبازی حرف می زنندرابه کفرورزی وخروج ازشریعت متّهم کرده وآنهاراقبول نکرده اند. اغلب ِعلمای اسلام در مورد عشق مجازى که ازعلایق بی چون وچرای حافظِ عاشق پیشه هست نظرمنفی دارند و آن‌را نوعى انحراف از عشق حقیقى، بلکه انحراف از دین برمی‌شمارند. و حتّا اطلاقِ واژه ی «معشوق» بر خداوندرا صحیح نمی‌دانند و کلّاً آثار اشعار ِعاشقانه درموردخدا را ناشى از تمایلاتِ جنسى یا شکست در عشق‌هاى مادّى می‌دانند. دوستداران اسلام وارادتمندان امامان معصوم (ع) باید بدانند که حضرت امام حسین هیچ نیازی به تعریف وتمجید ومدح کسانی که درمسیری جداازشریعت گام برداشته اند ندارند،بنابراین نیازی نیست که باتعصّب وتعجیل، بدون داشتن استدلالهای قانع کننده، تلاش کنندهر چیزی را هر جوری که شده به امامان معصوم وشیعه مرتبط سازند! هیچ ضرورتی ندارد که حتماً برای احتمال شیعه بودنِ شاعرانِ بزرگ ونامداری همچون حافظ ومولوی وسعدی ودیگران ،دنبال بیتی یامصراعی بگردند وآن رامدام به عنوان دلیلی برای شیعه وسنّی بودن آنها ذکرکنند. خارج شدن یانشدن این سخنوران ازشریعت، نه به شریعت لطمه می زند نه باعث رونق آن می گردد. شریعت پبش ازاینها وپس ازاینهابوده ودرآینده نیزمسیرخود راخواهدرفت. بقول فرمایش حافظ: خدارامُحتسب مارابه فریاد دف ونی بخش که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد سخن دیگراینکه: اگرشما در عقیده ی وایمان خویش محکم وثابت قدم هستید چه نیازی دارید که باتوسّل به یک بیت ومصرع یا یک غزل، درپی اثباتِ این موضوع باشید ودیگران رابه هرنحوقانع کنید که ببینید حافظ یاسعدی هم به چیزی که مااعتقاد داریم معتقدهست! حالا اگر بر فرض برهمگان ثابت شودکه حافظ ازشریعت خارج شده بود آیا باورها واعتقادات شما متزلزل شده وفرومی ریزند؟ مسلّماً پاسخ منفیست.بنابراین روشن است که تلاش برای چسباندن دیگران به ویژه افرادنامداری مثل حافظ به باورها واعتقادات خویش، ازسوی هرکسی باهرعقیده ای که بوده باشد دلیل بارزضعیف ایمان وعقیده هست که قصد دارد با همراه ساختن این بزرگان جبران نماید! حافظ اگر قصدغزلسرایی در مورد واقعه ی کربلا را داشت قطعاً غزلهای نغزتر ازاین غزلها می سرود وتعدادآنها نیزبیشترازاینها می بود.براساس شناختی که ازروحیّه ی اوسراغ داریم اوازهیچ کسی درهیچ دوره ای باکی نداشته وهرزمان که لازم می دیده هرچیزی را بدون بیم وهراس بیان می کرده است. شاید کسانی براین باورباشند که چون درروزگارحافظ متشرّعینِ سنّی مذهبِ متعصّب حاکمیّت داشتند حافظ نمی توانسته آشکارا ازامامان معصوم اسمی درغزلهای خودببرد وناچاراً مقصود خویش رادرلفّافه وباکنایه واشاره بیان نموده است. این ادّعا واین باوربدان دلیل پذیرفتنی نیست که می بینیم حافظ چنین شخصیّتی نداشته، اویک تنه درتمام دوره های زندگی باهمین متشرّعین متعصّب برسر شراب وشاهد وعشق درافتاده وتکفیر وتبعید وآزارها رابه جان خریده وهیچ تهدیدی نتوانسته اورا ازراهی که برگزیده منصرف سازد! آیا اونمی توانسته به جای اینکه برسر شراب وشاهد با متشرِعین درافتد برسردفاع ازباورهای تشیّع با متشرّعین سنّی مذهب درافتد؟ جالب ترازهمه ی اینها این است که می بینیم اوبه رغم آنکه در حاکمیّتِ اسلامی می زیسته وکوچکترین محدودیّتی درمدح پیامبراسلام نداشته،لیکن حتّا یکبارنیز بصورت مشخّص اسمی ازپیامبراسلام درغزلهای خود نیاورده است واین در حالیست که درصدها غزل ازشاه شجاع وشاه یحیی وتورانشاه ودیگران اسم برده وارادت خالصانه ی خویش راابرازنموده است!. آیا اینها کافی نیست تابپذیریم که حافظ با آنکه پرورش یافته ی اسلام وقرآن بوده لیکن بنابه دلایلی بعدها راه دیگری(رندی) پیش گرفته وبه یک نوع آزاداندیشی علاقمند شده است؟ بنظرمی رسد اوخدارا دررهایی ازبندِهمه ی تعلّقات دنیوی ودینی ودرفضای آزاد اندیشی بهتر می دیده وروشن تر درک می کرده است که چنین راهی راپیش گرفته وسعی نموده در چارچوب هیچ مذهبی جزعشق قرار نگیرد وهیچ برچسبی جزرندی نپذیرد. نفاق وزرق نبخشد صفای دل حافظ طریق ورندی وعشق اختیارخواهم کرد. 👆☹ رضا نوشته: گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت معنی بیت: ازآن محبوب (به احتمال فراوان شاه شجاع) که نوازش کُن ِ دل عاشق پیشه ی من است به سببِ لطف هایی که نسبت به من کرده سپاسگزارم امّا به همان اندازه نیزگله وشکایت دارم! گله ازبی توجّهی ها،شِکوه ازنامهربانی ها! اگرنکته بین ونکته سنج هستی حدیثِ غم انگیزعشق مرابشنو. گرسنگ ازاین حدیث بنالدعجب مدار صاحبدلان حکایتِ دل خوش اَدا کنند بی مُزدبودومنّت هرخدمتی که کردم یارب مباد کس رامخدوم بی عنایت مخدوم: کسی که خدمتکار دارد،آقا وسرور مخدوم بی‌عنایت: استعاره ازمعشوقِ بی توجّه و نامهربان. معنی بیت: من به شاه شجاع صادقانه مدّت زیادی خدمتگزاریِ کردم امّا هیچ مزد وپاداشی به من تعلّق نگرفت! گویی که درنظرشاه شجاع خدماتِ خالصانه ی من هیچ ارزشی نداشت،چقدردردآور واندوهباراست! خدایا کاش هیچ خدمتکاری، سرور وآقای بی انصاف ونامهربان نداشته باشد. مارا برآستان توبس حقّ خدمت است ای خواجه بازبین به ترحّم غلام را رندانِ تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتندازاین ولایت رندان: پاکدلانی که ظاهرگناهکار وآلوده دارند. رندان درحقیقت ازشریعت خارج شدگانند امّا درحیطه ی انسانیّت ثابت قدم ،جوانمرد وپاکدامن باقی ماندگانند. ولی: هم اسم خداست هم به معنی پیر وراهنمای راه، هم به معنی یاروفادار ولی شناسان: خداشناسان، حق شناسانی که رندان وقلندران راخوب می شناختند ونیک می دانستند که رندان، جوانمرد آزاد اندیش و وارستگانند. معنی بیت: دراین ولایت به وارستگان پاکدامن به بهانه ی اینکه ظاهری گناهکار وآلوده دارند کسی یک جُرعه آب هم نمی دهد! گویا حق شناسان که به ظاهرقضاوت نمی کنند ورندان راخوب می شناختند ازاینجاهجرت کرده ورفته اند. کس نمی گوید که یاری داشت حقّ دوستی حق شناسان راچه حال افتادیاران راچه شد؟ درزلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بُریده بینی بی جُرم و بی جنایت حافظ دراینجا خطاب به دل خویش می گوید امّا درحقیقت گوشه وکنایه به معشوق می زند ونامهربانی اورا به رُخش می کشد.به در می گوید تادیواربشنود. معنی بیت: ای دل زلف معشوق (شاه شجاع) همچون کمندیست که عاشقان رابه دام انداخته وبه بند می کشد، بدان سمت مرو که درآنجا سرهای بیگناه زیادی بی آنکه جرم وجنایتی مرتکب شده باشندبُریده شده اند. زلف دلبردام راه وغمزه اش تیربلاست یاد دارای دل که چندینت نصیحت می کنم چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت غمزه: ناز و کرشمه ی مغرورانه معنی بیت: چشمانت خونِ ماعاشقانت را به تیرعشوه وناز مغرورانه می ریزد وخون مارامی مکد، ای محبوب شایسته نیست که به جای حمایت ازعاشقانِ مظلوم، ازچشمان جفاکاروخونریزحمایت کنی. ازچشم خودبپرس که مارا که می کُشد جانا گناه طالع وجُرم ستاره نیست دراین شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکبِ هدایت مقصود: هدف کوکب: ستاره. کوکب هدایت: درقدیم کاروانها شبها راهِ مسیردرست را ازطریق جهتِ ستارگان پیدامی کردند. حافظ اشاره به این موضوع دست به خَلق مضمونی نغز زده است. معنی بیت: دراین ازدحام افکارمتنوّع وعقایدِ گوناگون، همانند این است که درشبِ ظلمانی راهِ خویش راگم کرده ام ای ستاره ی هدایت بخش، ازگوشه ای بیرون آی وراه درست رانشانم بده. حافظ جستجوگرصادقیست. وقتی راه راگم می کند صادقانه اقرارمی کند که گم کرده راه است. امّازاهدِ ریاکار، مغرورِ وخودپسند اطمینان دارد که جایی که ایستاده مرکززمین، وتنها مخلوق ِ نورچشمی خداونداست و راه ریاکاری وفریب خلق تنها راهِ رستگاری اوست! دیده ها درطلبِ لعل یمانی خون شد یارب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان ازهرطرف که رفتم جزوحشتم نیفزود زنهار ازاین بیابان وین راه بی‌نهایت معنی بیت: تقرّق وکثرت، پریشانی زا، فریب دهنده واغوا کننده است. ازهرسو که رفتم فقط به وحشتم افزوده شده وهراسناک ترشدم به خدای خودپناه می برم ازاین بیابان بی انتها وراهِ بی پایان. شبِ ظلمت وبیابان به کجاتوان رسیدن مگرآنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت آفتاب خوبان: استعاره ازمعشوق است دراین بیت حافظ هنرنمایی ِ زیبایی کرده است. معشوق به آفتاب تشبیه شده وعاشق ساده دل می خواهد درسایه بیاسایدغافل ازآنکه اصلاً آفتاب سایه ندارد! (کنایه وگوشه زدن به معشوق ازنوع حافظانه) آفتاب زندگی بخش است امّا اگرکسی یاچیزی بیش ازحدّ درمعرض تابش آن قرارگیرد می جوشاند ومی سوزاند ومی میراند. حافظِ با گفتن ” ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم” به معشوق خویش می رساند که درچنین شرایطی قرارگرفته واگرموردِعنایت قرارنگیردازبین می رود. معنی بیت: ای معشوق، که چون خورشیدتابان گرمابخش دلهای عاشقانی، اندرونم ازآتش اشتیاق می جوشد فکری به حال من کن ومرامشمول عنایات خویش قرارده. چون کائنات به بوی توزنده اند ای آفتاب سایه زمابرمدارهم این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت بدایت: آغاز. معنی بیت: این راه بی پایان را چگونه می توان پیمود؟ درتصوّرهم نمی گنجد که بتوان این راه طولانی را به پایان بُرد راهی که بیش ازصدها هزار منزل درهمان ابتدای راه نموداراست. نکته ی قابل تامّل این بیت دراین است که برای کشف حقیقت ورسیدن به سرمنزل مقصود، راههای فراوانی وجود دارد، باورها،عقاید واندیشه ها متفاوت وگوناگون وبی شمارند. چگونه انسان می تواندبا این وقتِ کم و امکانات محدودی که دراختیاردارد این همه کثرت وتعدّد واختلاف دراندیشه ها وادیان وعقاید را بکاود وبسنجد وسپس راه درست را انتخاب کند؟ چگونه؟ گفتگوهاست دراین راه که جان بگدازد هدکسی عربده ای این که مبین آن که مپرس هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جورازحبیب خوشتر کز مدّعی رعایت بردی آبم: آبرویم را برباد دادی. روی از درت نتابم: از آستان تو روی روی بر نخواهم گرفت جور:جفا وستم،نامهربانی مدّعی: کسانی که به دروغ ادّعایی چیزی دارند که ندارند. معنی بیت: بااینکه مرا درمیان دوستان ودشمنان، بی آبرو کردی وخواروخفیف شدم امّا من به هیچ وجه ازتودلگیرنیستم هرچه ازدوست رسد نیکوست. توجورو جفا درحقّ من بکنی بهترازمحبّت دیگران است من ازآستان بارگاه تو رویگردان نخواهم شد. حافظ ازجور توحاشا که بگرداند روی من ازآن روز که دربندِ تواَم آزادم عشقت رسدبه فریاد اَرخود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت چارده روایت: بعضی ازآنهاکه به چهارده معصوم(ع) ارادت دارند عجولانه به هرعدد چهارده که می رسند ناآگاهانه هرطوری شده می خواهند آن رابه چهارده معصوم مرتبط سازند که این کاربسیارنسنجیده هست ودرحقیقت جفا درحق چهارده معصوم، جفا درحق شاعر وجفا درحق خوشان است. چراکه چهارده معصوم(ع) خودشخصاًآنقدر بزرگوار هستند که نیازی به اینکارهای نسنجیده ندارند. به ویژه دراین بیت که بارمعنایی منفی هست یعنی اگرچارده روایت رابه معنای چهارده معصوم بگیریم درآنصورت چنین معنایی نادرست حاصل خواهدآمد: “اگرهم مانند حافظ قرآن رابتوانی ازحفظ بخوانی وباچهارده معصوم نیزمانوس بوده باشی بازهم رستگارنخواهی بود تنها عشق است که اگرداشته باشی به دادوفریادِتوخواهدرسید!” چنانکه ملاحظه می شود می بینیم که ارتباط دادن متعصّبانه ی هرچیزی به امامان معصوم نه تنها ثمری درپی نداردبلکه بیشتراوقات جفادرحق این بزرگواران نیزمی گردد. “چارده روایت” یعنی چهارده نوع خوانش،به چهارده لحن وصوت متفاوت قرآن قرائت نمودن که معروف‌ترینش همان روایتِ حفص از عاصم است وربطی به چهارده معصوم ندارد. به سان: به مانند عشقت رسد به فریاد: عشق است که تورا نجات خواهد داد به دادت خواهدرسید. دراین بیت روی سخن با زاهدانیست که تنها به حفظ کردن وقرائت خوش قرآن دلخوش کرده وبدون داشتن اَعمال نیک مانندِ عشقورزی،محبّت به دیگران، ونیکوکاری چنین می پندارند که تنهابا صدای خوش قرآن خواندن رستگار خواهندشد. رستگاری تنها درسایه ی خدمت به خلق،بی آزاری وپاک باطنیست نه چیزدیگر. امروزه نیز شاهدهستیم که چه بسیارقاریانی که قرآن راباصدای دل انگیزی قرائت می کنند لیکن دارای قلبی پلید،گناهکار وکثیف هستند واعمالی ضداخلاقی وضدانسانی مرتکب می شوند. سربازان داعش نمونه ی بارز این ادّعاهستند. معنی بیت: حتی اگر به مانند حافظ بتوانی تمام قرآن راحفظ کرده و با صوت زیبا وبه چهارده روایت قرائت کنی، بازتضمینی نیست که تورستگارشوی اگرعشق درکارتونباشد،اگرمحبّت به اطرافیان نکنی اگرباخدا وخلق عشقبازی نکنی،بعیداست که رستگارشوی. امّا اگر اجازه دهی عشق درتمام وجودت جریان پیداکند وسرلوحه ی اموراتت باشد، بندگیِ خداوند بشرط عاشقانه کنی وبه پیرامونت ازوَرای شیشه های آبی ِعینک عشق بنگری بی تردید عشق به دادِ توخواهدرسید وتورستگارخواهی شد. حافظ هرآنکه عشق نورزید ووصل خواست احرام ِ طوفِ کعبه ی دل بی وضوببست 👆☹ 👆☹ محمد ادیب نیا نوشته: رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت آری! ابیات و ترکیبات: یار دلنوازم / نکته دان عشق/ بشنو این حکایت/ سر ها بریده بینی / بی جرم و بی جنایت / یا رب! مباد کس را، مخدوم بی عنایت / رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس/ گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت! / در زلف چون کمندش/ صد هزار منزل/ جور از حبیب خوشتر/ ای آفتاب خوبان/ ای کوکب هدایت/ وین راه بی نهایت/ قرآن زبر بخوانی با چارده روایت؛ اینها همه حکایت از یک حماسه بزرگ عاشقانه ای می نماید که سر از عاشقان الهی و پاکباختگان عاشورایی در صحرای کربلای نینوا دارد و چقدر بیت اول این غزل شورانگیز با نی نامه ی مثنوی مولانا قرابت ظاهری و معنایی دارد. تو گویی هر دوی این بزرگواران باید از راز حقیقت حماسه عاشورا پرده بردارند و ناله ی عاشقانه سردهند. آری نی نامه مولانا با ذکر و شرح مصیبت انسان کامل از زبان یک انسان کامل آغاز می شود و تمامی مثنوی فیوضات خود را از این ذوات مقدسه مدد می گیرد و لذا از شدت عشق به اهل بیت علیهم السلام تمامی ابیاتش شرح آیات قرآن می شود همان قرآنی که آوازش از سَر نِی آغاز شد و زینب کبرا سلام الله علیها آن را با گوش جان شنید و …. پس ما هم بایداین حکایت را با گوش جان که همان گوش عشق است، بشنویم تا از راز این حکایت و سرّ آن شکایت سر در بیاوریم . همانطور که حافظِ لسان الغیب ما را امر به شنیدن این حکایت می کند، مولانا جلال الدین محمد هم ما را امر به شنیدن آن می نماید…. فاعتبروا یا اولی الابصار؛ بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند…. 👆☹ محمد ادیب نیا نوشته: این غزل زیبا و پر نغز و پُرمایه، یکی ازبحث انگیزترین غزلهای سرحلقه ی رندان جهان خواجه حافظ شیرازیست. بسیاری ازکسانی که نسبت به اسلام و مذهب شیعی به ویژه امام حسین(ع) تعلّق خاطر دارند از روی علاقه مندی و بدون تعصّب با داشتن استدلالهای منطقی، بااستناد به بسیاری از ابیات این غزل از جمله: “رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت” براین باور پای اصرارمی فشارند که این غزل درارتباط با واقعه ی کربلاست… اینان به خوبی می دانند که در روزگارحافظ، اغلب مردم ایران به ویژه شیراز، سنّی مذهب بودند وبه واقعه ی کربلا نیز چنانکه امروزه نگریسته می شود نگاه می کردند. ضمن آنکه اینان می دانند که حافظ نه تنها شیعه بوده بلکه سنّیان را نیز اکرام می نموده است!. حافظ فقط یک عاشق به تمام معناست واگر از عاشق بپرسی که چه دینی دارد او ممکن است در پاسخ ما لبخند زند ویا بخواهدبگوید: روزگاریست که سودای بُتان دین من است غم اینکار نشاط دل غمگین من است. واگربپرسی چه مذهبی داری؟ پاسخ خواهی شنید: من نخواهم کردترک لعل یار وجام مِی زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است. درست است که حافظ مثل همه ی کودکان آن دوران ، پرورش یافته ی مکتب اسلام و قرآن بود لیکن به استنادِ غزلیّاتی که از او به ما رسیده است بنظرچنین می رسد که حافظِ بی قرار در راستای کشفِ حقیقت، پس ازتحقیق وتفحصّ وکسب تجربه درشریعت، طریقت ، صوفیگری و عرفان و مطالعه ی اشعار شاعران پیش از خود و هم روزگار خویش، خیلی زود خود را از بندِ تعلّقات رهانیده و طریق خاصّ رندی و عشق را برگزیده و به یک نوع آزاداندیشی انسانی و الهی رسیده است. همراهی او با شریعت، شامل تشیّع و تسنّن امری غیرقابل انکار و کاملاً بدیهیست که در تمام غزلیّات اوموج می زند. عیش و عشرت وشرابخواری، نظربازی، شاهد بازی و بوسه بر لب شیرین پسران و مغبچگان، پشت پازدن به قوانین وتاکید بر رهایی از بندِ تعلّقات، تمسخر ، طعنه ی و به زیر سئوال کشیدن باورهای زاهدانه، و صدها رفتار حافظانه و رندانه که نه تنها درچارچوب شریعت جایگاهی درخور توجه دارند بلکه هریک مولّفه هایی هستند که در تقابل با هیچ شریعتی نمی باشند و همواره پیامبر اسلام(ص) وامامان معصوم (ع) دراین مسیرگام برمیداشته و پیروان خویش را نیزتشویق به وارد شدن در چنین راهی که معرفت باطنی دین اسلام است، می کرده اند. معنای همه ی شراب های رنگارنگ حافظ، مستی ِ حاصله از عشق الهی بوده و عشقبازی باخداوند در امتدادِ شریعت قرارداشته، چرا که پیامبر اسلام و امامان معصوم که از همه بیشتر دلداده و عاشق خدا بوده اند همواره در دعاهایشان ازاین واژه ها استفاده کرده اند! و این واژه ها را درکلام خویش بکارگرفته اند. و اتّفاقاً روایات و احادیثِ معتبر فراوانی از همه ی بزرگان دینی نیز در ترغیب “عشق” و عبادات عاشقانه وجود داردکه همه به اتّفاق عشق راتقویت کننده ی عقل دانسته اند! برای نمونه: حضرت علی(ع) : هرکه عاشق شود و آن را کتمان نماید پاداش شهید دارد. و: «عشق عارضی است که نه اجر دارد و نه بدل .» و بر عکس “دلهایى از یاد خدا تهى مى گردد و خداوند محبّت غیر خود را به آنها مى چشاند.” و….. وقطعاً حافظ که آگاه به همه ی روایات واحادیثِ اسلامی بوده باعلم به این احادیث است که می فرماید: گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید مشکل حکایتیست که تقریرمی کنند! اینهاهمه دلایل روشنی هستند که مسلکِ رندی، عشقبازی و شاهد بازی در چارچوب شریعت محدود نمی شود! و لذا به همین دلیل است که بسیاری از علما و فقهای عظام و بزرگ شریعت از زمان حافظ تا دوره ی حاضر، حافظ وکسانی را که مدام از شراب و شاهدبازی حرف می زنند را به کفر ورزی و خروج از شریعت متّهم نکرده وآنها را قبول کرده اند. اغلب ِعلمای اسلام در مورد عشق حقیقی و مجازى(اهل بیت علیهم السلام) که از علایق بی چون و چرای حافظِ عاشق پیشه هست نظر مثبت دارند و آن ‌را نوعى انحراف از عشق حقیقى، بلکه انحراف از دین برنمی‌شمارند. و حتّی اطلاقِ واژه ی «معشوق» بر خداوند را صحیح می‌دانند و کلّاً آثار اشعار ِعاشقانه در مورد خدا و یاران الهی را ناشى از تمایلاتِ جنسى یا شکست در عشق‌هاى مادّى نمی‌دانند. دوستداران اسلام و ارادتمندان امامان معصوم (ع) باید می دانند که تنها حضرت امام حسین است که باید تعریف و تمجید و مدح شود و نه کسانی که در مسیری جدا از شریعت گام برداشته اند، بنابراین همواره نیازی است که باتعصّب هدفمند و تعجیل عاقلانه، و با داشتن استدلالهای قانع کننده، تلاش کنند تا سخنان بزرگان علم و ادب را که مربوط به امامان معصوم وشیعه دوازده امامی می باشد آشکار نموده و عیان سازند! بنابراین همواره ضرورت دارد که حتماً برای احتمال شیعه بودنِ شاعرانِ بزرگ و نامداری همچون حافظ و مولوی و سعدی و دیگران ، دنبال بیتی یامصراعی بگردند وآن را مدام به عنوان دلیلی برای شیعه و سنّی بودن آنها ذکرکنند. البته خارج شدن یا نشدن این سخنوران از شریعت، نه به شریعت لطمه می زند نه از رونق آن می کاهد. شریعت پبش از اینها و پس از اینها هم خواهد بود و درآینده نیز مسیر خود را به تمام و کمال خواهد رفت. بقول فرمایش حافظ: خدا را مُحتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهدشد سخن دیگراینکه: اگرما در عقیده ی و ایمان خویش محکم و ثابت قدم هستیم نیازی داریم که با توسّل به یک بیت و مصرع یا یک غزل، در پی اثباتِ این موضوع باشیم و دیگران را نیز قانع کنیم که بیایید ببینید حافظ یا سعدی هم به چیزی که ما اعتقاد داریم معتقد هست! و چه هنرمندانه این اعتقاد الهی اش را بیان کرده است. و حال اگر بر فرض بر همگان ثابت شودکه حافظ از شریعت خارج نشده بود آیا موجب تقویت باورها و اعتقادات ما و شما نمی شود؟ مسلّماً پاسخ مثبت است. بنابراین روشن است که تلاش برای چسباندن دیگران به ویژه افراد نامداری مثل لسان الغیب شمس الدین محمد حافظ(رحمه الله) به باورها و اعتقادات حقه خویش، ازسوی هرکسی با هر عقیده ای که بوده باشد نه تنها دلیل بارز ضعف ایمان و عقیده نیست بلکه قصد با همراه ساختن این بزرگان و جبران جهلی است که ممکن است از این میراث فرهنگی تشیع بروز نماید! حافظ قصد غزلسرایی در مورد واقعه ی کربلا را نداشت و گرنه قطعاً غزلهای نغزتر ازاین غزلها می سرود و تعدادآنها نیز بیشتر از اینها می بود. براساس شناختی که از روحیّه ی او سراغ داریم او از هیچ کسی در هیچ دوره ای باکی نداشته و هر زمان که لازم می دیده هر چیزی را بدون بیم و هراس بیان می کرده است. شاید کسانی براین باور باشند که چون در روزگار حافظ متشرّعینِ سنّی مذهبِ متعصّب حاکمیّت داشتند حافظ نمی توانسته آشکارا از امامان معصوم اسمی در غزلهای خود ببرد و ناچاراً مقصود خویش را در لفّافه و با کنایه و اشاره بیان نموده است. این ادّعا و این باور بدان دلیل پذیرفتنی است که می بینیم، اویک تنه در تمام دوره های زندگی با همین متشرّعین متعصّب بر سر شراب و شاهد و عشق در افتاده و تکفیر و تبعید وآزارها را به جان خریده و هیچ تهدیدی نتوانسته او را از راهی که برگزیده منصرف سازد! آیا او چگونه نمی توانسته به جای اینکه برسر شراب و شاهد با متشرِعین درافتد بر سر دفاع از باورهای تشیّع با متشرّعین سنّی مذهب در افتد؟ اصلا کار عارف و شأن او اجازه درگیری و جدال با عقاید دیگران را نمی دهد. جالب تر از همه ی اینها این است که می بینیم او به رغم آنکه در حاکمیّتِ اسلامی می زیسته و کوچکترین محدودیّتی در مدح پیامبر اسلام نداشته، بار ها در غزلیات متعددی در صورت گل و گلاب نیز بصورت مشخّص از پیامبر اسلام در غزلهای خود آورده است واین در حالیست که در کمتر غزلی از شاه شجاع و شاه یحیی و تورانشاه و دیگران اسم برده و ارادت خالصانه ی خویش را بدان ظالمان ابراز نموده است!. آیا اینها کافی نیست تا بپذیریم که حافظ با آنکه پرورش یافته ی اسلام و قرآن بوده لیکن بنا به دلایلی بعدها راه دیگری(رندی) پیش گرفته و به یک نوع آزاداندیشی هنرمندانه علاقمند شده است؟ بنظرمی رسد او خدا را در رهایی از بندِ همه ی تعلّقات دنیوی و دینی و در فضای آزاد اندیشی بهتر می دیده و روشن تر درک می کرده است که چنین راهی را پیش گرفته و سعی نموده در چارچوب هیچ مذهبی جز مذهب عشق(تشیع) قرار نگیرد و هیچ بر چسبی جز طریق رندی(شیعه خالص بودن) را نپذیرد. نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ طریق و رندی و عشق اختیار خواهم کرد. 👆☹ حافظ از معتقدان است گرامی دارش زانکه بخشایش بس روح مکرم با اوست این بیت آخر از شعر پر رمز و رازیه که واقعا زیبا و پر از استعاره های روایی است.مطلعش هم اینه…آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست…وصف مذهب عشق و معشوق سفر کرده رو فقط باید از حافظ لسان غیب شنید.ممنون از دوستان اهل شعر و ادب پارسی… 👆☹ 👆☹ با توجه به اینکه کل نظرات را خواندم برای تمام نظرات یک جواب دارم که آنهم جواب خداوند به تمام انسانهاست خداوند می‌فرماید راه و روشت را پیدا کن مسیر و هدفت را مشخص کن قدم در راه بگذار و من خداوند حامی و پشتیبان هستم حال هر کس در وادی شعر حافظ وارد شده است و یکی برداشتش امام حسین و شهدای کربلاست و یکی می و مطرب و یکی هم بی دینی و رهایی و یکی هم کفر خدا هم پشتیبان ولی آن چیزی که در آخر مهم است انتخاب های ماست که در چه مسیری ثابت قدم هستیم پس مواظب باشید انتخابتان شرمنده تان نکند. یا حق 👆☹ در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا اشاره ای باشد به ابیات ۴۱۵۲و۴۱۵۳ در دفتر ششم مثنوی، یعنی خندقی از قعر خندق تا گلو ** پر ز سرهای بریده زین علو 👆☹ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت درواقع حافظ یار دلنوازش رو با شکایت شکر میگه گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت خواهشا از یک واژه انقدر مغلطه نسازید این دوستانی که هزار جور وصله ناجور به حافظ میزنند نه عشق رو میفهمند نه حافظ رو نه شعر رو بقیه شعر همونطور که خودش میگه حکایت داستان مسیر پرپیچ خمش رو روایت میکنه راهی رو به زبان شعر میگه که منتهی شده به همون یار دلنوازش در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت در مورد ناتوانی و گمگشتگی هایی که در مسیرش تجربه کرده با ما حکایت خودش رو در میون میذاره این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ و دست آخر همون عشق به یار دلنوازش اون رو به مقصودش رسونده و چنان هم به مقصود رسیده که قرآن رو ز بر میخونه در واقع حافظ راه رسیدنش به خدا رو با شکایت به خدای خودش یادآوری میکنه همین بس داره درباره یک راه شعر میگه من نمیدونم کلمات رو نمیبینید یا خوشتون میاد اعتقادات شخصی خودتون به حافظ بچسبونید 👆☹ 👆☹ عشقت رسد به فریاد ور خود سان حافظ … ور: حتی اگر که معنای آن با کلمه( ار = اگر) کاملا تغییر می کند! 👆☹ جانا روا نباشد خون ریز را حمایت 👆☹ ممد نوشته: 👆☹ به نظر من این بیت جناب حافظ را که می فرماید عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت به گونه دیگری هم می‌شود تعبیر و تفسیر کرد و اینچنین گفت که جناب حافظ فرموده به عشق و عاشقی دل خوش مکن چرا که عشق زمانی به فریادت می‌رسد که بتوانی همچون حافظ قرآن را با چارده روایت آن از هم بر بخوانی، البته اینجا منظور از خواندن درک و فهم درست قرآن است، در واقع چنین می‌توان گفت که زمانی به عشق واقعی که خداوند باری تعالی است دست می‌یابی که که قرآن را بفهمی از دوستانی هم که اصرار دارند بفرمایند اکثریت مردم ایران در گذشته سنی بوده‌اند خواهش می‌کنم کمی دقت کنند اتفاقاً اکثریت مردم ایران از قدیم الایام شیعه بوده‌اند ولکن حکومت و قدرت بیشتر در دست اهل سنت بوده تا در زمان صفویه قدرت نیز به دست شیعه می‌افتد، یقین بدانید اگر اکثریت مردم ایران سنی بودند تشکیل حکومت شیعی در کنار دولت عثمانی محال بود 👆☹ 👆☹ تنوع آرا وعقاید دوستان در خصوص این غزل زیبا ی حافظ وسایر غزلها، امری بدیهی وطبیعیست. وکمتر میتوان بر این دیدکاه ها خرده گرفت. دلیل اصلی این امردر تفاسیر و تعابیر مختلف از غزلیات حافظ ، به چند وجهی وچند لایه بودن اشعار لسان الغیب مربوط میشود.اگر چه برخی دوستان در توجیه دیدگاه وتفسیر خود از این غزلیات بعضأ دچار تعصبات ایدئولوژیک میشوند ، اما به آنها نیز باید حق داد که با نوع نگرش خود از این گنجینه بی بدیل شعر وادب پارسی بی بهره نمانند. بهترین دلیلی که برای این واقعیت میتوانم ارئه کنم ، همان بیت معروف حضرت مولاناست: “هرکسی از ظن خود شد یار من از درون خود نجست احوال من” این از شگفتیهای کلام حافظ است که هر دیدگاه وجهان بینی را در خصوص خود وادار به تأمل وتفکر میکند. اما واقعیت کلام را در همان شهر پر معنای مولانا باید جستجو کرد وشاید جنگ هفتادو دوملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!! 👆☹ 👆☹ 👆☹ 👆☹     از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت 『حافظ』 ـــــــــــــــ ▣ مصراع اول نشان می دهد که «راه مقصود» قبلا «آشکار» بوده است ، وگرنه «گم شدن راه مقصود» معنا ندارد . ▣ صحبت از دو عامل «غایب» است : الف ـ راه مقصود ب ـ کوکب هدایت ▣ آشکار شدن «غایب اول» یعنی راه مقصود ، به آشکار شدن «غایب دوم» یعنی کوکب هدایت بستگی دارد . ▣ «قدرت غیاب» باعث شده است که «راه مقصود» و «کوکب هدایت» موضوعات محوری این بیت باشند . ▣ آن چیز که در «متن توجه» قرار دارد «راه مقصود» است و «کوکب هدایت» از آن جهت مورد خطاب قرار گرفته که راه مقصود را نشان دهد . چه بسا اگر «راه مقصود» گم نمی شد هیچ گاه صحبت از «کوکب هدایت» به میان نمی آمد . ▣ «از (گوشه ای) برون آی … »  نشانه از این دارد که کوکب هدایت در «حاشیه» قرار گرفته است . هر چند «کوکب هدایت» نسبت به «هدایت شونده» موقعیت و جایگاه «فرادستی و بالاتری» دارد . ▣ در آغاز بیت ، این شب است که با صفت  «سیاه» چراغ های صحنه را خاموش کرده است و در پایان بیت ، این درخواستِ دستورگونه از «کوکب هدایت» است که تَردستانه ، امید به روشن شدن چراغ ها را زنده نگه می دارد . درخواست دستور گونه ای که در آن نوعی از استغاثه ، التماس و تضرع مُندرج است . ▎ احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ ۹۷/۰۹/۲۰ http://ahmadazarkaman1358.blogfa.com 👆☹ جالبه کاتبان وحی در زمان پیامبر(ص) هفت تن بودند و الباقی شاگردانی هستند که از آنان تلمذ نموده اند و از صدر اسلام تا قبل جناب حافظ هیچ کجای تاریخ و کتبی که از تاریخ نقل کرده اند به چهارده قاری و راوی اشاره ای نشده. چون حافظ عدد چهارده آورده دیگه تعدادشون چهارده شده؟ اگر کسی حرفی میزنه باید با ذکر سند باشد. 👆☹ در کل این همه اختلافات در آراء انسان را به یاد داستان فیل مثنوی مولانا می اندازد. مولانا گوید: مردمی که فیل ندیده بودند شب هنگام به شوق دیدن فیل که در اطاقی تاریک بود رفتند. چون با چشم قادر به دیدن نبودند و شوق به دیدن فیل داشتند، بر فیل دست مالیدند، با تماس فیل هر کدام تصوری غلط از او یافتند. برخی دست به گوش او کشیدند، فیل را بادبزن دیدند. برخی خرطوم اورا لمس کردند، اورا مانند ناودان دانستند و… مابقی ماجرا از زبان مولانا: هم چنین هریک بجزوی چون رسید.. فهم آن می کرد هر جا می تنید از نظر گه گفتشان بُد مختلف… آن یکی دالش لقب داد آن الف در کف هر کس اگر شمعی بُدی… اختلاف از گفتشان بیرون شدی هاتف می خانه عشق 👆☹ 👆☹ آخر این چه استدلالی است؟ فقط در همین جا چندین و چند خواننده در گوشه ها و دستگاه هایی متفاوت همین غزل را خوانداند. 👆☹ نظر شخصی من: به عنوان کسی که در حوزه معماری مطالعه کردم و علاقه ام به ادبیات کمک بزرگی به درک معماری ام داشت حافظ انگیزه بزرگی است. نکته جالبی که برای من این شاعر دارد اینست که از همه ادیان و مذاهب اشارات بسیار جالبی اورده و کمال استفاده را برای بیان مفاهیم مدنظرش را کرده مثلا اگر دقت کنیم بسیاری از شخصیت های کلیدی در اشعار وی که جنبه بسیار مثبتی داشته اند مثل موبد یا پیر مغان (حتی داعیه شاگردی اش را دارد) دایم به نیکی یاد شده اند کارکترهای زرتشتی هستند ایا این بدین معناست که او یک زرتشتی است؟ (آیا اگر یک زرتشتی همین ادعارا بیان کند از نظر شما پسندیده است؟ ) و جالب اینکه بیشتر شخصیت های منفور نزد حافظ مسلمان هستد. زاهد و شیخ و.. شخصا هیچ گاه به دنبال فهمیدن ایین حافظ نبودم چون به نظرم از اشعارش نمیتوان پی بردو کار عبثی است. همه هنرش پوشاندن و در لفافه بردن سخن است. اسلام نظیر ایین های دیگر نقاط قوت بسیاری دارد که با توجه با کانتکسی که حافظ دران قرار داشته چرا نباید به این نکات بپردازد؟ قیام حسین هم یکی از همین نقاط قوت تاریخی است. قران و به طور کلی اسلام منبع مهمی برای تشکیل جهانبینی حافظ بوده. ایرانی دیروز و حتی امروز چه با دین چه بی دین جهانبینیش را نسبت به دین رسمی کشور تشکیل داده و نمی توان حضور مفاهیم دینی در زندگی مان را کتمان کنیم. چه مثبت چه منفی. من هنوز مطمئن نیستم که این شعر اشاره مستقیم به عاشورا دارد یا خیر؟! اما پیشنهاد دوستانه ای که دارم اینست هیچ وقت انحصارطلب نباشید در طول این سالیان انحصار ارزشها توسط بخشی از جامعه و سرکوب بخشی دیگر اثرات نامطلوبی گذاشته بیاییم این سنت زشت را کنار بگذاریم. اگر تفسیر می کنیم این شعر اشاره به عاشورا دارد مشکلی نیست اما دیگر پشتش هم تکبیرگویان حافظ را در انحصار مسلمان ها نکنیم که جز دوری ادم ها و ایجاد حساسیت چیزی ندارد حاصلش هم جز این نیست که عده ای هم پیدا میشوند که نقد و طرد حافظ را نسبت به اسلام و منش مسلمانی پیدا میکنند (که از قضا بسیار هم وجود دارد )را بر سرتان می کوبند. ایا این زیبنده است؟ به نظرم ارام باشیم و سینه مان را انچنان گشاده کنیم که همگان را در بر بگیرد و این دقیقا روش فکری حافظ است. مسلک حافظ مروت و راستی و رندی است. 👆☹ 👆☹ یش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظریست گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکیست اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند بهر این یک دو نفس، عاقل و دیوانه یکیست عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد بی‌وفایی و وفاداری جانانه یکیست 👆☹ https://beeptunes.com/artist/524318750 👆☹ حافظ..درجای دیگرهم درباره کربلا فرموده باصبا درچمن لاله سحر میگفتم این شهیدان کین این همه گلگون کفنان 👆☹ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت این غزل حافظ به عقیده همه حافظ پژوهان و اهل معرفت دارای اسرار عرفانی عجیبی است. اما وجه تشبیه این بیت چیست؟ وقتی زلف را گیسو میکنند و به اصطلاح پَل می‌شود اشکالی بصورت دل‌ و پیچیده ایجاد می شود و در آخر سر مو را قیچی میکردند تا یکنواخت باشد. چقدر حافظ باهوش و چیره دست بوده که این را برای بیان معانی و مفهوم مورد نظر خود آورده است. 👆☹ خانه | بازبینی OCR | بیت تصادفی | نمایهٔ موسیقی | تازه‌ها | حاشیه‌ها | کدها | رومیزی | ساغر | کتابخانه | آمار | معرفی | منابع | کمک | تماس

عراق بازهم بهانه تراشی های امنیتی آمریکا را رد کرد
Posted on Thursday January 01, 1970

شریان-2 دقيقه پيش

چرا فشار دلار در این روزها می‌افتد؟
Posted on Thursday January 01, 1970

شریان-5 دقيقه پيش

رقابت بر سر صندلی «شماره یک» مجلس بالا گرفت/رقبای مطهری و پزشکیان هرلحظه بیشتر می‌شوند
Posted on Thursday January 01, 1970

خبرآنلاین-6 دقيقه پيش

تبادل آتش میان نیروهای امنیتی و جنبش «حسم» / 12 عضو اخوان کشته شدند
Posted on Thursday January 01, 1970

اقتصاد نیوز-8 دقيقه پيش

ملاقات‌های ظریف و زنگنه برای مدیریت بازار نفت
Posted on Thursday January 01, 1970

خبرآنلاین-8 دقيقه پيش

هافبک خارجی به باشگاه پرسپولیس رفت + عکس
Posted on Thursday January 01, 1970

ورزش 11-1 دقيقه پيش

افشاگری تازه درباره خولیو ولاسکو!
Posted on Thursday January 01, 1970

شریان-2 دقيقه پيش

واکنش عجیب هواداران پرسپولیس به جذب ستاره محبوب کی‌روش توسط برانکو+عکس
Posted on Thursday January 01, 1970

ورزش 11-2 دقيقه پيش

احتمال لغو بازی ذوب آهن ایران و النصر عربستان
Posted on Thursday January 01, 1970

افکار نیوز-3 دقيقه پيش

ژست جالب ستاره پرسپولیس با جام قهرمانی + عکس
Posted on Thursday January 01, 1970

پارس فوتبال-8 دقيقه پيش

برگزاری جلسه مدیرعامل و سرمربی استقلال در امارات + عکس
Posted on Thursday January 01, 1970

پارس فوتبال-8 دقيقه پيش

دو ستاره دیگر استقلال در رویای لژیونر شدن
Posted on Thursday January 01, 1970

مشرق نیوز-10 دقيقه پيش

ذوب آهن اصفهان برای دیدار با النصر وارد نجف شد
Posted on Thursday January 01, 1970

افکار نیوز-13 دقيقه پيش

افشاگری جدید درباره خولیو ولاسکو
Posted on Thursday January 01, 1970

مشرق نیوز-17 دقيقه پيش

اتفاق باورنکردنی برای مهاجم محبوب آبی‌ها؛ اجازه نمی‌دهند دوچرخه هم بخرم!
Posted on Thursday January 01, 1970

ورزش 11-17 دقيقه پيش

تصویر ثابت

پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین